تبليغاتX
شیخ شهید
شیخ شهید
...::: وَ قُل جاءَ الحقُ وَ زَهَقَ الباطلُ وَ انّ الباطلَ کان زهوقاً :::...
حساسیت مسائل تربیتی و یک مثال،در کلام استاد مطهری

مسائل تربيتی بسيار مسائل حساسی است ، تيغ دو دم است ، يعنی اين مسائل اگر خوب و صحيح آموزش داده شود اثر بسيار عالی دارد ، ولی اگر يك ذره از مسير خودش منحرف شود ، صد درصد اثرش معكوس است ، و من خودم در حدودی كه مطالعه كرده ام و مخصوصا در قرآن كريم در اين زمينه مطالعه دارم ، میبينم كه غالب مفاهيم اخلاقی و تربيتی اسلام - اگر نگوئيم تمام آنها - به شكل وارونه ای الان در افكار ما مسلمانها وجود دارد .

" توكل ، مفهومی زنده كننده و حماسی "

مثلا توكل خودش يك مفهوم اخلاقی تربيتی اسلامی است يعنی اسلام میخواهد مردم مسلمان متوكل بر خدا باشند اگر شما توكل را در قرآن مطالعه كنيد ( و من در هر جای قرآن توكل آمده است يادداشت كرده ام ) ، میبينيد از تمام اينها هماهنگی عجيبی در مفهوم توكل پيدا میشود كه انسان میفهمد توكل در قرآن يك مفهوم زنده كننده و حماسی است يعنی هر جا كه قرآن میخواهد بشر را وادار به عمل كند و ترسها و بيم ها را از انسان بگيرد ، میگويد نترس و توكل بخدا كن تكيه ات به خدا باشد و جلو برو ، تكيه ات بخدا باشد و حقيقت را بگو ، بخدا تكيه كن و از كثرت انبوه دشمن نترس .

" توكل مسخ شده و وارونه "

ولی وقتی كه شما همين توكل را در ميان تفكر امروز مسلمين جستجو میكنيد ، میبينيد يك مفهوم مرده است وقتی میخواهيم ساكن بشويم و جنبش نداشته باشيم ، وقتی میخواهيم وظيفه را از خودمان دور كنيم و آن را پشت سر بيندازيم آن وقت به توكل میچسبيم مفهوم توكل درست وارونه آن چيزی كه قرآن تعليم داده در افكار ما وارد شده است بايد فرصتی باشد تا من آيات توكل را يكی يكی برای شما بخوانم و از روی قرآن ثابت كنم كه توكل در قرآن چه مفهوم عالی حماسی حيات بخشی دارد .
(حق و باطل / صفحه 122)

|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در دوشنبه 22 تیر1388 و ساعت 21:1 |
دو اثر تقوا در کلام شهید مطهری
« يا ايها الذين آمنوا ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا و يكفر عنكم‏ سيئاتكم و يغفر لكم و الله ذو الفضل العظيم ». "تقوا " از ماده "وقی" به معنی خودنگهداری است ، اين كه انسان در يك حالی باشد كه‏ بتواند خود را نگهداری كند . تقوای الهی نگهداری خود است از آنچه بد است ، برای خدا . قرآن می‏گويد اگر متقی واقعی باشيد دو اثر دارد . يكی اينكه گشايش در كار به وجود می‏آيد در اثر تاثير معنوی آن . واقعا اگر كسی پاك و باتقوا زندگی كند ، يك سلسله گرهها برايش پيش نمی‏آيد ، و اگر پيش بيايد حل‏ می‏شود . خاصيت دوم تقوا اين است كه بر روشن بينی می‏افزايد . ابتدا به‏ نظر مشكل می‏آيد . روشن بينی چه ارتباطی دارد به تقوا ؟ ! بستگی دارد به‏ مغز و كار آن . تقوا چه تاثيری دارد در بينش ؟ ولی اين اشتباه است . اگر انسان متقی باشد ، روشن بين‏تر است زيرا تقوا صفای روح می‏آورد ، تقوا آن تيرگيهايی را كه باعث می‏شود انسان از روشن‏بينی‏هايی كه مخصوص خود اوست استفاده نكند از بين می‏برد. 

چون غرض آمد هنر پوشيده شد  
صد حجاب از دل به سوی ديده شد  

شما اگر نسبت به موضوعی تعصب بورزيد نمی‏توانيد آن را آن طوری كه هست‏ بگيريد . تقوا گرد و غبار تعصب را پاك می‏كند ، كينه توزی را فرو می‏نشاند ، در نتيجه عقل ، آزاد فكر می‏كند . سعدی می‏گويد: 

حقيقت سرائی است آراسته  
هوا و هوس گرد برخاسته  
نبينی كه هر جا كه برخاست گرد  
نبيند نظر گر چه بينا است مرد  
تو را تا دلت باشد از حرص باز  
نيايد به گوش دل از غيب راز  

در اين زمينه دو جمله از حضرت امير (ع) است كه عالی است و مطلب را می‏شكافد : 
1 - « اكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع » (1) . " مصرع " به‏ معنی خوابگاه و محلی است كه انسان به زمين می‏خورد . ( مثلا محلی كه پشت‏ پهلوان به خاك رسيده است " مصرع " است ) . بيشترين نقطه‏هايی كه‏ پهلوان عقل به زمين می‏خورد آن جايی است كه برق طمع در دل پيدا می‏شود . 
2 - « عجب المرء بنفسه احد حساد عقله » (2) خوش آمد انسان از خود ، خودپسندی يكی از حاسدان عقل است . حسود دشمن است با محسود و می‏خواهد او را زمين بزند و نابود كند .
 عجب می‏خواهد عقل را از مقام خودش ساقط كند . چرا تقوا بينش را می‏افزايد ؟ زيرا تقوا كه آمد ، طمع نيست ، عجب‏ نيست ، هوا و هوس نيست ، گرد و غبار نيست ، روشنايی است . در فضا اگر مه يا دود بيايد ، از يك متری اشياء را نمی‏بينيم . تقوا صفا است ، صاف بودن فضای روح است . 
پاورقی : 
1 - نهج البلاغه ، حكمت 219
2 - نهج البلاغه ، حكمت 212 

(آشنایی با قرآن / جلد3/ صفحه16)
شهید مطهری
|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در شنبه 20 تیر1388 و ساعت 22:59 |
خودفراموشی در کلام شهید مطهری

 اين " خود را فراموش كردن " معنی‏اش چيست ؟ معنای همين است كه‏ انسان وقتی خودش را نشناسد،حقيقت خودش را نشناسد ، مسير خودش را نشناسد ، خودش را چيزی بپندارد غير از آنچه كه هست،پس خودش را گم‏ كرده ، خودش را فراموش كرده . اساس تعليمات قرآن اين است كه انسان‏ اين حقيقت را درك كند كه خودش حقيقتی است كه در اين دنيا به وجود آمده و اين دنيا هم برای او منزل و مأوايی است كه مكتسبات خودش را در اينجا بايد تهيه كند و خودش را در اينجا بايد بسازد و بعد هم به دنيای‏ ديگری منتقل می‏شود و می‏رود . اگر كسی خودش را اين جور بشناسد خودش را پيدا كرده اما اگر كسی جور ديگری درباره خودش فكر كند كه حالا ما چه‏ می‏دانيم چطور شده ، چه عواملی سبب شده ، چه تصادفاتی رخ داده كه ما پيدا شديم ، لابد يك سلسله تصادفات رخ داده كه ما پيدا شده‏ايم ، حالا كه پيدا شده‏ايم چند صباحی اينجا هستيم ، پس ببينيم مثلا چه راهی را در پيش بگيريم كه از لذات بيشتری كامياب شويم ، چنين كسی خودش را فراموش كرده و خودش‏ راگم كرده و نتيجه اين است كه يك عمر تلاش می‏كند و خيال می‏كند برای‏ خودش تلاش كرده ، نمی‏فهمد كه برای " ناخود " تلاش كرده است . زمانی‏ خودش را می‏بيند " « و لقد جئتمونا فرادی كما خلقنا كم اول مرش »" (انعام / 94) می‏بيند دستش خالی خالی است ، تمام كارهايی كه كرده هيچ چيزش برای اين‏ خود واقعی‏اش نيست . 
(آشنایی با قرآن / جلد۶ / صفحه ۱۷۸)
 

|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در جمعه 25 اردیبهشت1388 و ساعت 21:16 |
فقر فکری و فقر مالی در کلام شهید مطهری

ما بايد بفهميم كه از نظر اسلام راهنمايی فكر و عقيده مردم در چه درجه از اهميت است . فقر روحی و فكری بالاتر از فقر مالی و اقتصادی است ، با داشتن ثروت روحی و فكری و اخلاقی می‏توان فقر مالی و اقتصادی را علاج كرد ولی با وجود فقر روحی و معنوی بی نيازی مالی سودی ندارد و ممكن است بر ناراحتی و شقاوت انسان بيفزايد . مقصود اين نيست كه فقر مالی و احتياج مادی امر ممدوحی است و نبايد آن‏ را چاره كرد ، بلكه مقصود اين است كه انسان نبايد فقر را منحصر به فقر مالی بداند و توجهی به فقرهای فكری و روحی و اخلاقی نداشته باشد . چيزی كه‏ منشأ می‏شود انسان همه توجه خويش را معطوف به رفع فقر مالی بكند اين‏ است كه انسان خودش فقر مادی را بيش از ديگران احساس می‏كند و رنج فقر مادی را بيش از كسان ديگر حس می‏كند ، بر خلاف فقرهای روحی و معنوی كه‏ خود شخص آن فقر و عوارض و آثار آن فقر را احساس نمی‏كند ، ديگران و مخصوصا آنهايی كه از اين ثروت معنوی بهره كافی دارند بهتر احساس می‏كنند . از اين جهت است كه می‏بينيم پيغمبران و پيشروان قافله بشريت بيشتر توجه خود را به رفع نواقص روحی و معنوی‏ معطوف كرده اند ، چون می‏دانند كه نواقص مادی را خود مردم خوب درك‏ می‏كنند و در اين ناحيه چندان احتياجی به تنبه و تذكر و بيداری نيست .(حکمتها و اندرزها/صفحه ۲۳۶)

شهید مطهری

|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 و ساعت 19:7 |
رابطه تقوا و روشن بینی در کلام مرتضی مطهری

يك تجربه در جلو چشم صدها نفر واقع می‏شود ولی آيا همه آنها به يك نحو از آن تجربه استفاده می‏كنند ؟ البته نه . استفاده هر كدام بستگی دارد به‏ دو چيز : يكی ميزان عقل و علم و هوش و ذكاوت هر كدام از آنها و ديگری‏ ميزان صفا و خلوص نيت و طهارت و پاكی روح آنها . قرآن كريم می‏فرمايد : " كسانی كه در راه ما ( يعنی در راه رسيدن به حقيقت و خير و سعادت ) مجاهده كنند و از روی صدق گام بر دارند ، روی عنايت و لطف عمومی كه‏ داريم كه به هر مستعدی به اندازه استعدادش فيض و رحمت می‏رسانيم ، او را هدايت و راهنمايی می‏كنيم ، به او روشنی و بصيرت می‏دهيم كه بهتر ببيند و بهتر درك كند و بهتر قضاوت كند ". (حکمتها و اندرزها/صفحه172)

|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در پنجشنبه 29 اسفند1387 و ساعت 16:2 |
راه سعادت در کلام مرتضی مطهری

مرتضی مطهریدر حديث است كه : " خداوند خوشی و آسايش را در دو چيز قرار داده : يقين و رضايت خاطر ، و ناراحتی و رنج را در دو چيز ديگر قرار داده : ترديد و خشم " . " يقين " همان ايمان محكم و پا برجاست به اينكه جهان‏ مدبری دارد حكيم و آنچه انبياء به عنوان بشارت وانذار گفته‏اند ، يعنی نسبت به نيكوكاری نويد داده‏اند و نسبت به بدكاری‏ اعلام خطر كرده‏اند ، همه راست و درست است و دير يا زود واقع می‏گردد ، هر كسی به عمل خويش می‏رسد ، تمام اعمال خود را از نيك و از بد ، بزرگ‏ يا كوچك خواهد ديد و به آن خواهد رسيد . و اما " رضايت خاطر " يعنی‏ خوشوقت بودن و خشنود بودن از اينكه عمل خويش را آن طور انجام داده كه‏ ناموس عالم حكم می‏كرده است ، وجدانش راضی است كه به وظايف خود عمل‏ كرده است و دين خود را نسبت به خلق خدا ادا كرده است . امام زين‏ العابدين عليه السلام در دعا از خداوند متعال چنين مسالت می‏نمايد : " خدايا بر محمد و آل او درود بفرست و ايمان و يقين مرا به اعلی درجه‏ برسان ، نيت مرا نيكوترين نيتها گردان و عمل مرا فاضل تر و بهترين اعمال‏ گردان " . منتهای سعادت همين است كه آدمی در ناحيه عقل و فكر دارای محكم ترين‏ اطمينانها و در ناحيه احساسات و قلب دارای پاك ترين نيتها و در ناحيه‏ عمل دارای نيكوترين عملها باشد . زندگی پاك و پاكيزه و سعادت بخش همين‏ است .
(حکمتها و اندرزها / صفحه ۴۱)

|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در جمعه 23 اسفند1387 و ساعت 23:35 |
انسان و انسان سازی در نگاه شهید مطهری (ره)

هيچ موجودی به اندازه انسان ، نيازمند به ساخته‏شدن نيست و هيچ موجودی‏ به اندازه انسان قابل ساخته شدن نيست و هيچ موجودی به اندازه انسان‏ ارزش ساخته‏شده‏اش با ارزش ساخته‏نشده‏اش اين‏قدر تفاوت ندارد . اين چيزی‏ كه در دنيا از يك نظر نامش را " اخلاق " می‏گذارند و از نظر ديگر نامش‏ را " تعليم و تربيت " و يا " آموزش و پرورش " می‏گذارند معنايش‏ همين است ، يعنی انسان به صورت يك ماده خام را تبديل كردن به يك‏ انسان قابل استفاده . قابل استفاده برای چه كسی ؟ برای خودش و برای‏ جامعه خودش . (آشنایی با قرآن/جلد7/صفحه 47)

مطهری

|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در پنجشنبه 8 اسفند1387 و ساعت 20:0 |
توصیه های آیت الله بهجت در رابطه با تحصیل علم

1- برای رعایت نظم در برنامه و موفقیت در دروس بعد از ده سال که مشغول درسهای حوزه ایم و حتی به طور متوسط از عهده بر نیامده ایم، چه کنیم؟
ج: تقلیل مباحث نمایید و آنچه که مشغول می شوید اتقان نمایید.

2. با استعداد متوسط و کم و بیماری شدید اعصاب، روزی چند درس بگیریم و چند ساعت مطالعه کنیم و چند ساعت استراحت کنیم؟
ج: جواب بالا را رعایت کنید.

3. 27 ساله هستم هوش و استعدادی خوبی دارم اما در تحصیل بی برنامه و سر در گم می باشم و همچنین کسل و تنبل هستم، چه کار کنم؟
ج: بسمه تعالی- در برنامه تحصیل راه متعارف را پیش گیرید؛ اشکالی داشتید سؤاال کنید. برای پیشرفت در تحصیلات نافعه، ملتزم به تعقیبات مشترکه باشید « سبحان من لا یهتدی علی اهل مملکته..… مفاتیح الجنان، تعقیبات مشترکه » بعد از هر فریضه.

4. با توجه به فقر و سختی معاش همسر و فرزندان و کمبود شهریه حوزه، آیا وظیفه است تأمین معاش آنان؟ چگونه؟ و درسها را چگونه برسیم، یعنی حقیر می تواند این سختی در معاش و بیماری را غمض عین نماید و مشغول دروس بوده باشد.
ج: قناعت نسبیّه وقتیِّه بر همه لازم و برای همه کافی است.

5. هدف حقیر کسب درجه عالیه اجتهاد بوده و هست و علاقه شدید به آدم و عالم شدن دارم. اکنون که 33 سال داشته چه کنم که موفق شوم؟
ج: از درس خواندن به نحوه منظم و مرتب و ترک مسامحه در معلومات که عمل بشود، مقصود حاصل می شود انشاء الله.

6. برای موفق بودن در دروس و نیز توفیق اجتهاد طلبه ای که حدود 10 سال در دروس، حتی به طور متوسط موفق نبوده، چه راهی را پیشنهاد می فرمایید؟ ( با در نظر گرفتن عیالات و مشکلات شدید مادی )
ج: نماز شب مفتاح توفیقات است؛ تعقیب مخصوص را فراموش نکنید « سبحان یعتدی علی أهل مملکته... مفاتیح الجنان، تعقیبات مشترکه. »

7. برای رفع مشکلات مادی همسر و فرزندان، یک طلبه چه باید بکند؟
ج: تعلیم نمایید که قناعت نسبیّه وقتیّه، بر همه لازم است و کافی است.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله بهجت (حفظه الله)

بهجت

..::چند عکس از آیت الله بهجت (حفظه الله) در ادامه مطلب::..


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در چهارشنبه 7 اسفند1387 و ساعت 21:23 |
تاثیر کار در تهذیب اخلاق

روح آدمی نيز مانند معده‏اش غذا می‏خواهد ، اگر غذای كافی نرسيد به هر چه رسيد سد جوع می‏كند ولو با چيزی كه مستقذر و مورد تنفر باشد . در سالهای قحطی و گرسنگی عمومی‏ ديده شده كه افراد گوشت يكديگر را خورده‏اند . اگر به روح آدمی نوبت به‏ نوبت به طوری كه اين نوبتها قطع نشود غذای كافی نرسد يعنی چيزی كه روح‏ را سير و راضی و قانع نگه دارد ، چيزی كه توجه روح را به خود جلب كند و انديشه‏ها و احساسات را متمركز سازد ، در اين صورت روح گرسنه می‏ماند و ناچار به گوشت برادر مؤمن در حالی كه مرده باشد تغذی می‏نمايد يعنی غيبت‏ می‏كند . زنانی كه معمولا در خانه ها می‏نشينند و هيچ كاری ندارند ، بيش از هر طبق و طايفه ديگر به غيبت كردن مشغول می‏شوند چون بيش از هر طبقه‏ ديگر از لحاظ روحی گرسنگی و بی غذايی می‏كشند . به هر حال آدم بيكار به‏ انواع مفاسد اخلاقی و يماريهای روانی و عصبی مبتلا می‏شود و زندگانی اش‏ سياه و تباه می‏گردد . 
(حکمتها و اندرزها/صفحه201)

|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در یکشنبه 27 بهمن1387 و ساعت 16:55 |
بیان شهید مطهری در مراحل پنجگانه عبودیت

مرحوم استاد مطهرى (قدس سره ) در كتاب ((ولاءها و ولايتها)) ضمن يك بحث تحقيقى مراحل و منازل پنجگانه راه دستيابى انسانهاى وارسته و متعبد به اين مقام عالى را شرح داده است ايشان تحت عنوان از (عبوديت تا ربوبيت ) با اشاره به حديث مشهور ((العبودية جوهرة كنهها الربوبية )) كه دركتاب ((مصباح الشريعه )) آمده مى نويسد: كمال و قدرتى كه در اثر عبوديت و اخلاص و پرستش واقعى نصيب بشر مى گردد منازل و مراحلى دارد: اولين مرحله اينكه الهام بخش و تسليت بخش انسان بر نفس ‍ خويشتن است به عبارت ديگر كمترين نشانه قبولى عمل انسان در نزد پروردگار اين است كه اولا بينش نافذ پيدا مى كند، و روشن و بيناى خود مى گردد...
((ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا، والذين جاهدو فينا لنهدينهم سبلنا)).
و ثانيا... (روی ادامه مطلب کلیک کنید.)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در جمعه 22 آذر1387 و ساعت 14:5 |
مرگ در نظر مردان خدا

مرگ تا شكل و صورت عدم و نيستی و فنا دارد آدمی از آن وحشت دارد ، زيرا آن چيزی كه وحشتناك است عدم و نيستی است ، فنا و زوال است ، ولی همينكه تغيير شكل و قيافه داد و به صورت انتقال و جا بجا شدن در آمد ديگر وحشتناك نيست ، بلكه برای مردان خدا كه جز در راه حق گام بر نداشته‏اند مرگ قيافه‏ای جذاب و گيرنده‏ دارد . مردان خدا به استقبال مرگ می‏روند . هنگامی كه آن ضربت محكم فرق‏ علی عليه السلام را می‏شكافد ، بدون ذره‏ای تزلزل ، مثل كسی كه سالها به‏ دنبال مطلوب و محبوبی هست و ناگاه به وصال آن می‏رسد می‏گويد : " قسم به‏ پروردگار كعبه كه فائز شدم " . در بستر مرگ به مردم می‏گويد : " به خدا قسم كه اين حادثه برای من مكروه و ناگوار نبود ، حتی غير مترقبه هم نبود ، بلكه بالاتر ، من انتظار اين حادثه را داشتم مانند جوينده‏ای كه مطلوب خود را می‏جويد و مانند كسی كه در شب تار به دنبال‏ چاه آب و سر چشمه‏ای می‏گردد و در آن تاريكی آن را پيدا می‏كند . "
(حکمتها و اندرزها/صفحه185)

|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در پنجشنبه 25 مهر1387 و ساعت 18:54 |
آرزوهای بزرگ:

معمولا افرادی كه از لحاظ روح و روان سالم و با نشاط اند و انحرافی پيدا نكرده اند كمتر به تخيل و به هم بافتن آرزوهای دور و دراز و نا معقول می پردازند ، هميشه عملی فكر می كنند و عملی آرزو می كنند يعنی آرزوهای آنها در جهت همان مداری است كه در زندگی دارند ، روی بال و پر خيال نمی نشينند و آرزوی امور ناشدنی را نمی كنند ، ولی افراد ضعيف كه مبتلا به بيماری روانی هستند و نشاط عمل ندارند و در وجودشان همت و ارادهای موجود نيست بيشتر بر مركب سريع السير خيال سوار می شوند و با خيالات خود را سرگرم می سازند و كمتر به عمل و فعاليت توجه می كنند و به اصطلاح دينی مبتلا به طول امل می شوند و آرزوهای نامعقول می كنند ، همان طوری كه افراد ضعيف يك خاصيت ديگر هم دارند و آن اينكه زياد آه و ناله میكشند ، در فكر چاره و اصلاح كار خود نيستند .(حکمتها و اندرزها/صفحه۱۸۱)

 

|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در چهارشنبه 10 مهر1387 و ساعت 3:29 |
فقر روحی و فکری:

مقصود اين است كه انسان نبايد فقر را منحصر به فقر مالی بداند و توجهی به فقرهای فكری و روحی و اخلاقی نداشته باشد.چيزی كه‏ منشأ می‏شود انسان همه توجه خويش را معطوف به رفع فقر مالی بكند اين‏ است كه انسان خودش فقر مادی را بيش از ديگران احساس می‏كند و رنج فقر مادی را بيش از كسان ديگر حس می‏كند،بر خلاف فقرهای روحی و معنوی كه‏ خود شخص آن فقر و عوارض و آثار آن فقر را احساس نمی‏كند،ديگران و مخصوصا آنهايی كه از اين ثروت معنوی بهره كافی دارند بهتر احساس می‏كنند.از اين جهت است كه می‏بينيم پيغمبران و پيشروان قافله بشريت بيشتر توجه خود را به رفع نواقص روحی و معنوی‏ معطوف كرده اند،چون می‏دانند كه نواقص مادی را خود مردم خوب درك‏ می‏كنند و در اين ناحيه چندان احتياجی به تنبه و تذكر و بيداری نيست.(حکمت ها و اندرزها/صفحه ۲۳۶) 

|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در دوشنبه 8 مهر1387 و ساعت 1:21 |
همت بزرگ در راه دانش:

در مسير علم همت ها فرق مي كند.يكي قانع است كه ديپلمي بگيرد و در حد يك ديپلمه معلومات داشته باشد كه بي سواد نباشد.ولي ديگري را مي بينيد كه اساساً به هيچ حدي از علم قانع نيست،همتش اين است كه حداكثر استفاده از عمر خودش را بكند و تا آخرين لحظه عمرش از جذب و جلب و كشف مسائل علمي كوتاهي نكند.داستان معروف ابوريحان بيروني را شنيده ايد،مردي كه محققين اعتراف دارند كه هنوز مجهول القدر است.اين مرد حكيم،رياضيدان،جامعه شناس و مورخ،مرد فوق العاده ايست كه بعضي او را بر بوعلي سينا ترجيح مي دهند...اين مرد شيفته دانش و تحقيق و كشف جديد است.سلطان محمود بالاجبار او را احضار مي كند.مي رود ولي مانند هر مرد با همتي از هر فرصتي استفاده مي كند.سلطان محمود هندوستان را فتح مي كند.به همراه سلطان محمود به هند مي رود.مي بيند در آنجا گنجينه اي از اطلاعات و علوم است ولي زبان سانسكريت را نمي داند.اين زبان را در پيري در حد اعلي ياد مي گيرد.سالهاي زيادي درآنجا مطالعه مي كند،اثري به وجود مي اورد به نام "تحقيق ما للهند من مقولة مرذولة في العقل او مقبولة" كه اين كتاب امروز يكي از منابع بسيار با ارزش هندشناسان است.در وقتي كه اين مرد در مرض موت و در حال احتضار بود،يكي از فقها...رفت به عيادتش...تا چشمش به فقيه افتاد يك مسئله فقهي...از او سوال كرد.فقيه تعجب كرد و اعتراض نمود كه تو در اين وقت كه داري مي ميري،از من مسئله مي پرسي؟ابوريحان جواب داد من از تو سوالي مي كنم:آيا اگر من بميرم و بدانم بهتر است يا بميرم و ندانم؟...اين را مي گويند يك مرد بزرگ كه داراي يك همت بزرگ در راه دانش است.(آزادي معنوي/صفحه196)

|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در شنبه 6 مهر1387 و ساعت 19:17 |
شیخ شهید