مسائل تربيتی بسيار مسائل حساسی است ، تيغ دو دم است ، يعنی اين مسائل اگر خوب و صحيح آموزش داده شود اثر بسيار عالی دارد ، ولی اگر يك ذره از مسير خودش منحرف شود ، صد درصد اثرش معكوس است ، و من خودم در حدودی كه مطالعه كرده ام و مخصوصا در قرآن كريم در اين زمينه مطالعه دارم ، میبينم كه غالب مفاهيم اخلاقی و تربيتی اسلام - اگر نگوئيم تمام آنها - به شكل وارونه ای الان در افكار ما مسلمانها وجود دارد .
" توكل ، مفهومی زنده كننده و حماسی "
مثلا توكل خودش يك مفهوم اخلاقی تربيتی اسلامی است يعنی اسلام میخواهد مردم مسلمان متوكل بر خدا باشند اگر شما توكل را در قرآن مطالعه كنيد ( و من در هر جای قرآن توكل آمده است يادداشت كرده ام ) ، میبينيد از تمام اينها هماهنگی عجيبی در مفهوم توكل پيدا میشود كه انسان میفهمد توكل در قرآن يك مفهوم زنده كننده و حماسی است يعنی هر جا كه قرآن میخواهد بشر را وادار به عمل كند و ترسها و بيم ها را از انسان بگيرد ، میگويد نترس و توكل بخدا كن تكيه ات به خدا باشد و جلو برو ، تكيه ات بخدا باشد و حقيقت را بگو ، بخدا تكيه كن و از كثرت انبوه دشمن نترس .
" توكل مسخ شده و وارونه "
ولی وقتی كه شما همين توكل را در ميان تفكر امروز مسلمين جستجو میكنيد ، میبينيد يك مفهوم مرده است وقتی میخواهيم ساكن بشويم و جنبش نداشته باشيم ، وقتی میخواهيم وظيفه را از خودمان دور كنيم و آن را پشت سر بيندازيم آن وقت به توكل میچسبيم مفهوم توكل درست وارونه آن چيزی كه قرآن تعليم داده در افكار ما وارد شده است بايد فرصتی باشد تا من آيات توكل را يكی يكی برای شما بخوانم و از روی قرآن ثابت كنم كه توكل در قرآن چه مفهوم عالی حماسی حيات بخشی دارد .
(حق و باطل / صفحه 122)
چون غرض آمد هنر پوشيده شد
صد حجاب از دل به سوی ديده شد
شما اگر نسبت به موضوعی تعصب بورزيد نمیتوانيد آن را آن طوری كه هست بگيريد . تقوا گرد و غبار تعصب را پاك میكند ، كينه توزی را فرو مینشاند ، در نتيجه عقل ، آزاد فكر میكند . سعدی میگويد:
حقيقت سرائی است آراسته
هوا و هوس گرد برخاسته
نبينی كه هر جا كه برخاست گرد
نبيند نظر گر چه بينا است مرد
تو را تا دلت باشد از حرص باز
نيايد به گوش دل از غيب راز
در اين زمينه دو جمله از حضرت امير (ع) است كه عالی است و مطلب را میشكافد :
1 - « اكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع » (1) . " مصرع " به معنی خوابگاه و محلی است كه انسان به زمين میخورد . ( مثلا محلی كه پشت پهلوان به خاك رسيده است " مصرع " است ) . بيشترين نقطههايی كه پهلوان عقل به زمين میخورد آن جايی است كه برق طمع در دل پيدا میشود .
2 - « عجب المرء بنفسه احد حساد عقله » (2) خوش آمد انسان از خود ، خودپسندی يكی از حاسدان عقل است . حسود دشمن است با محسود و میخواهد او را زمين بزند و نابود كند .
عجب میخواهد عقل را از مقام خودش ساقط كند . چرا تقوا بينش را میافزايد ؟ زيرا تقوا كه آمد ، طمع نيست ، عجب نيست ، هوا و هوس نيست ، گرد و غبار نيست ، روشنايی است . در فضا اگر مه يا دود بيايد ، از يك متری اشياء را نمیبينيم . تقوا صفا است ، صاف بودن فضای روح است .
پاورقی :
1 - نهج البلاغه ، حكمت 219
2 - نهج البلاغه ، حكمت 212
(آشنایی با قرآن / جلد3/ صفحه16)
اين " خود را فراموش كردن " معنیاش چيست ؟ معنای همين است كه انسان وقتی خودش را نشناسد،حقيقت خودش را نشناسد ، مسير خودش را نشناسد ، خودش را چيزی بپندارد غير از آنچه كه هست،پس خودش را گم كرده ، خودش را فراموش كرده . اساس تعليمات قرآن اين است كه انسان اين حقيقت را درك كند كه خودش حقيقتی است كه در اين دنيا به وجود آمده و اين دنيا هم برای او منزل و مأوايی است كه مكتسبات خودش را در اينجا بايد تهيه كند و خودش را در اينجا بايد بسازد و بعد هم به دنيای ديگری منتقل میشود و میرود . اگر كسی خودش را اين جور بشناسد خودش را پيدا كرده اما اگر كسی جور ديگری درباره خودش فكر كند كه حالا ما چه میدانيم چطور شده ، چه عواملی سبب شده ، چه تصادفاتی رخ داده كه ما پيدا شديم ، لابد يك سلسله تصادفات رخ داده كه ما پيدا شدهايم ، حالا كه پيدا شدهايم چند صباحی اينجا هستيم ، پس ببينيم مثلا چه راهی را در پيش بگيريم كه از لذات بيشتری كامياب شويم ، چنين كسی خودش را فراموش كرده و خودش راگم كرده و نتيجه اين است كه يك عمر تلاش میكند و خيال میكند برای خودش تلاش كرده ، نمیفهمد كه برای " ناخود " تلاش كرده است . زمانی خودش را میبيند " « و لقد جئتمونا فرادی كما خلقنا كم اول مرش »" (انعام / 94) میبيند دستش خالی خالی است ، تمام كارهايی كه كرده هيچ چيزش برای اين خود واقعیاش نيست .
(آشنایی با قرآن / جلد۶ / صفحه ۱۷۸)
ما بايد بفهميم كه از نظر اسلام راهنمايی فكر و عقيده مردم در چه درجه از اهميت است . فقر روحی و فكری بالاتر از فقر مالی و اقتصادی است ، با داشتن ثروت روحی و فكری و اخلاقی میتوان فقر مالی و اقتصادی را علاج كرد ولی با وجود فقر روحی و معنوی بی نيازی مالی سودی ندارد و ممكن است بر ناراحتی و شقاوت انسان بيفزايد . مقصود اين نيست كه فقر مالی و احتياج مادی امر ممدوحی است و نبايد آن را چاره كرد ، بلكه مقصود اين است كه انسان نبايد فقر را منحصر به فقر مالی بداند و توجهی به فقرهای فكری و روحی و اخلاقی نداشته باشد . چيزی كه منشأ میشود انسان همه توجه خويش را معطوف به رفع فقر مالی بكند اين است كه انسان خودش فقر مادی را بيش از ديگران احساس میكند و رنج فقر مادی را بيش از كسان ديگر حس میكند ، بر خلاف فقرهای روحی و معنوی كه خود شخص آن فقر و عوارض و آثار آن فقر را احساس نمیكند ، ديگران و مخصوصا آنهايی كه از اين ثروت معنوی بهره كافی دارند بهتر احساس میكنند . از اين جهت است كه میبينيم پيغمبران و پيشروان قافله بشريت بيشتر توجه خود را به رفع نواقص روحی و معنوی معطوف كرده اند ، چون میدانند كه نواقص مادی را خود مردم خوب درك میكنند و در اين ناحيه چندان احتياجی به تنبه و تذكر و بيداری نيست .(حکمتها و اندرزها/صفحه ۲۳۶)
يك تجربه در جلو چشم صدها نفر واقع میشود ولی آيا همه آنها به يك نحو از آن تجربه استفاده میكنند ؟ البته نه . استفاده هر كدام بستگی دارد به دو چيز : يكی ميزان عقل و علم و هوش و ذكاوت هر كدام از آنها و ديگری ميزان صفا و خلوص نيت و طهارت و پاكی روح آنها . قرآن كريم میفرمايد : " كسانی كه در راه ما ( يعنی در راه رسيدن به حقيقت و خير و سعادت ) مجاهده كنند و از روی صدق گام بر دارند ، روی عنايت و لطف عمومی كه داريم كه به هر مستعدی به اندازه استعدادش فيض و رحمت میرسانيم ، او را هدايت و راهنمايی میكنيم ، به او روشنی و بصيرت میدهيم كه بهتر ببيند و بهتر درك كند و بهتر قضاوت كند ". (حکمتها و اندرزها/صفحه172)
در حديث است كه : " خداوند خوشی و آسايش را در دو چيز قرار داده : يقين و رضايت خاطر ، و ناراحتی و رنج را در دو چيز ديگر قرار داده : ترديد و خشم " . " يقين " همان ايمان محكم و پا برجاست به اينكه جهان مدبری دارد حكيم و آنچه انبياء به عنوان بشارت وانذار گفتهاند ، يعنی نسبت به نيكوكاری نويد دادهاند و نسبت به بدكاری اعلام خطر كردهاند ، همه راست و درست است و دير يا زود واقع میگردد ، هر كسی به عمل خويش میرسد ، تمام اعمال خود را از نيك و از بد ، بزرگ يا كوچك خواهد ديد و به آن خواهد رسيد . و اما " رضايت خاطر " يعنی خوشوقت بودن و خشنود بودن از اينكه عمل خويش را آن طور انجام داده كه ناموس عالم حكم میكرده است ، وجدانش راضی است كه به وظايف خود عمل كرده است و دين خود را نسبت به خلق خدا ادا كرده است . امام زين العابدين عليه السلام در دعا از خداوند متعال چنين مسالت مینمايد : " خدايا بر محمد و آل او درود بفرست و ايمان و يقين مرا به اعلی درجه برسان ، نيت مرا نيكوترين نيتها گردان و عمل مرا فاضل تر و بهترين اعمال گردان " . منتهای سعادت همين است كه آدمی در ناحيه عقل و فكر دارای محكم ترين اطمينانها و در ناحيه احساسات و قلب دارای پاك ترين نيتها و در ناحيه عمل دارای نيكوترين عملها باشد . زندگی پاك و پاكيزه و سعادت بخش همين است .
(حکمتها و اندرزها / صفحه ۴۱)
هيچ موجودی به اندازه انسان ، نيازمند به ساختهشدن نيست و هيچ موجودی به اندازه انسان قابل ساخته شدن نيست و هيچ موجودی به اندازه انسان ارزش ساختهشدهاش با ارزش ساختهنشدهاش اينقدر تفاوت ندارد . اين چيزی كه در دنيا از يك نظر نامش را " اخلاق " میگذارند و از نظر ديگر نامش را " تعليم و تربيت " و يا " آموزش و پرورش " میگذارند معنايش همين است ، يعنی انسان به صورت يك ماده خام را تبديل كردن به يك انسان قابل استفاده . قابل استفاده برای چه كسی ؟ برای خودش و برای جامعه خودش . (آشنایی با قرآن/جلد7/صفحه 47)
1- برای رعایت نظم در برنامه و موفقیت در دروس بعد از ده سال که مشغول درسهای حوزه ایم و حتی به طور متوسط از عهده بر نیامده ایم، چه کنیم؟
ج: تقلیل مباحث نمایید و آنچه که مشغول می شوید اتقان نمایید.
2. با استعداد متوسط و کم و بیماری شدید اعصاب، روزی چند درس بگیریم و چند ساعت مطالعه کنیم و چند ساعت استراحت کنیم؟
ج: جواب بالا را رعایت کنید.
3. 27 ساله هستم هوش و استعدادی خوبی دارم اما در تحصیل بی برنامه و سر در گم می باشم و همچنین کسل و تنبل هستم، چه کار کنم؟
ج: بسمه تعالی- در برنامه تحصیل راه متعارف را پیش گیرید؛ اشکالی داشتید سؤاال کنید. برای پیشرفت در تحصیلات نافعه، ملتزم به تعقیبات مشترکه باشید « سبحان من لا یهتدی علی اهل مملکته..… مفاتیح الجنان، تعقیبات مشترکه » بعد از هر فریضه.
4. با توجه به فقر و سختی معاش همسر و فرزندان و کمبود شهریه حوزه، آیا وظیفه است تأمین معاش آنان؟ چگونه؟ و درسها را چگونه برسیم، یعنی حقیر می تواند این سختی در معاش و بیماری را غمض عین نماید و مشغول دروس بوده باشد.
ج: قناعت نسبیّه وقتیِّه بر همه لازم و برای همه کافی است.
5. هدف حقیر کسب درجه عالیه اجتهاد بوده و هست و علاقه شدید به آدم و عالم شدن دارم. اکنون که 33 سال داشته چه کنم که موفق شوم؟
ج: از درس خواندن به نحوه منظم و مرتب و ترک مسامحه در معلومات که عمل بشود، مقصود حاصل می شود انشاء الله.
6. برای موفق بودن در دروس و نیز توفیق اجتهاد طلبه ای که حدود 10 سال در دروس، حتی به طور متوسط موفق نبوده، چه راهی را پیشنهاد می فرمایید؟ ( با در نظر گرفتن عیالات و مشکلات شدید مادی )
ج: نماز شب مفتاح توفیقات است؛ تعقیب مخصوص را فراموش نکنید « سبحان یعتدی علی أهل مملکته... مفاتیح الجنان، تعقیبات مشترکه. »
7. برای رفع مشکلات مادی همسر و فرزندان، یک طلبه چه باید بکند؟
ج: تعلیم نمایید که قناعت نسبیّه وقتیّه، بر همه لازم است و کافی است.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله بهجت (حفظه الله)

..::چند عکس از آیت الله بهجت (حفظه الله) در ادامه مطلب::..
ادامه مطلب
روح آدمی نيز مانند معدهاش غذا میخواهد ، اگر غذای كافی نرسيد به هر چه رسيد سد جوع میكند ولو با چيزی كه مستقذر و مورد تنفر باشد . در سالهای قحطی و گرسنگی عمومی ديده شده كه افراد گوشت يكديگر را خوردهاند . اگر به روح آدمی نوبت به نوبت به طوری كه اين نوبتها قطع نشود غذای كافی نرسد يعنی چيزی كه روح را سير و راضی و قانع نگه دارد ، چيزی كه توجه روح را به خود جلب كند و انديشهها و احساسات را متمركز سازد ، در اين صورت روح گرسنه میماند و ناچار به گوشت برادر مؤمن در حالی كه مرده باشد تغذی مینمايد يعنی غيبت میكند . زنانی كه معمولا در خانه ها مینشينند و هيچ كاری ندارند ، بيش از هر طبق و طايفه ديگر به غيبت كردن مشغول میشوند چون بيش از هر طبقه ديگر از لحاظ روحی گرسنگی و بی غذايی میكشند . به هر حال آدم بيكار به انواع مفاسد اخلاقی و يماريهای روانی و عصبی مبتلا میشود و زندگانی اش سياه و تباه میگردد .
(حکمتها و اندرزها/صفحه201)
مرحوم استاد مطهرى (قدس سره ) در كتاب ((ولاءها و ولايتها)) ضمن يك بحث تحقيقى مراحل و منازل پنجگانه راه دستيابى انسانهاى وارسته و متعبد به اين مقام عالى را شرح داده است ايشان تحت عنوان از (عبوديت تا ربوبيت ) با اشاره به حديث مشهور ((العبودية جوهرة كنهها الربوبية )) كه دركتاب ((مصباح الشريعه )) آمده مى نويسد: كمال و قدرتى كه در اثر عبوديت و اخلاص و پرستش واقعى نصيب بشر مى گردد منازل و مراحلى دارد: اولين مرحله اينكه الهام بخش و تسليت بخش انسان بر نفس خويشتن است به عبارت ديگر كمترين نشانه قبولى عمل انسان در نزد پروردگار اين است كه اولا بينش نافذ پيدا مى كند، و روشن و بيناى خود مى گردد...
((ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا، والذين جاهدو فينا لنهدينهم سبلنا)).
و ثانيا... (روی ادامه مطلب کلیک کنید.)
ادامه مطلب
مرگ تا شكل و صورت عدم و نيستی و فنا دارد آدمی از آن وحشت دارد ، زيرا آن چيزی كه وحشتناك است عدم و نيستی است ، فنا و زوال است ، ولی همينكه تغيير شكل و قيافه داد و به صورت انتقال و جا بجا شدن در آمد ديگر وحشتناك نيست ، بلكه برای مردان خدا كه جز در راه حق گام بر نداشتهاند مرگ قيافهای جذاب و گيرنده دارد . مردان خدا به استقبال مرگ میروند . هنگامی كه آن ضربت محكم فرق علی عليه السلام را میشكافد ، بدون ذرهای تزلزل ، مثل كسی كه سالها به دنبال مطلوب و محبوبی هست و ناگاه به وصال آن میرسد میگويد : " قسم به پروردگار كعبه كه فائز شدم " . در بستر مرگ به مردم میگويد : " به خدا قسم كه اين حادثه برای من مكروه و ناگوار نبود ، حتی غير مترقبه هم نبود ، بلكه بالاتر ، من انتظار اين حادثه را داشتم مانند جويندهای كه مطلوب خود را میجويد و مانند كسی كه در شب تار به دنبال چاه آب و سر چشمهای میگردد و در آن تاريكی آن را پيدا میكند . "
(حکمتها و اندرزها/صفحه185)
معمولا افرادی كه از لحاظ روح و روان سالم و با نشاط اند و انحرافی پيدا نكرده اند كمتر به تخيل و به هم بافتن آرزوهای دور و دراز و نا معقول می پردازند ، هميشه عملی فكر می كنند و عملی آرزو می كنند يعنی آرزوهای آنها در جهت همان مداری است كه در زندگی دارند ، روی بال و پر خيال نمی نشينند و آرزوی امور ناشدنی را نمی كنند ، ولی افراد ضعيف كه مبتلا به بيماری روانی هستند و نشاط عمل ندارند و در وجودشان همت و ارادهای موجود نيست بيشتر بر مركب سريع السير خيال سوار می شوند و با خيالات خود را سرگرم می سازند و كمتر به عمل و فعاليت توجه می كنند و به اصطلاح دينی مبتلا به طول امل می شوند و آرزوهای نامعقول می كنند ، همان طوری كه افراد ضعيف يك خاصيت ديگر هم دارند و آن اينكه زياد آه و ناله میكشند ، در فكر چاره و اصلاح كار خود نيستند .(حکمتها و اندرزها/صفحه۱۸۱)
مقصود اين است كه انسان نبايد فقر را منحصر به فقر مالی بداند و توجهی به فقرهای فكری و روحی و اخلاقی نداشته باشد.چيزی كه منشأ میشود انسان همه توجه خويش را معطوف به رفع فقر مالی بكند اين است كه انسان خودش فقر مادی را بيش از ديگران احساس میكند و رنج فقر مادی را بيش از كسان ديگر حس میكند،بر خلاف فقرهای روحی و معنوی كه خود شخص آن فقر و عوارض و آثار آن فقر را احساس نمیكند،ديگران و مخصوصا آنهايی كه از اين ثروت معنوی بهره كافی دارند بهتر احساس میكنند.از اين جهت است كه میبينيم پيغمبران و پيشروان قافله بشريت بيشتر توجه خود را به رفع نواقص روحی و معنوی معطوف كرده اند،چون میدانند كه نواقص مادی را خود مردم خوب درك میكنند و در اين ناحيه چندان احتياجی به تنبه و تذكر و بيداری نيست.(حکمت ها و اندرزها/صفحه ۲۳۶)
در مسير علم همت ها فرق مي كند.يكي قانع است كه ديپلمي بگيرد و در حد يك ديپلمه معلومات داشته باشد كه بي سواد نباشد.ولي ديگري را مي بينيد كه اساساً به هيچ حدي از علم قانع نيست،همتش اين است كه حداكثر استفاده از عمر خودش را بكند و تا آخرين لحظه عمرش از جذب و جلب و كشف مسائل علمي كوتاهي نكند.داستان معروف ابوريحان بيروني را شنيده ايد،مردي كه محققين اعتراف دارند كه هنوز مجهول القدر است.اين مرد حكيم،رياضيدان،جامعه شناس و مورخ،مرد فوق العاده ايست كه بعضي او را بر بوعلي سينا ترجيح مي دهند...اين مرد شيفته دانش و تحقيق و كشف جديد است.سلطان محمود بالاجبار او را احضار مي كند.مي رود ولي مانند هر مرد با همتي از هر فرصتي استفاده مي كند.سلطان محمود هندوستان را فتح مي كند.به همراه سلطان محمود به هند مي رود.مي بيند در آنجا گنجينه اي از اطلاعات و علوم است ولي زبان سانسكريت را نمي داند.اين زبان را در پيري در حد اعلي ياد مي گيرد.سالهاي زيادي درآنجا مطالعه مي كند،اثري به وجود مي اورد به نام "تحقيق ما للهند من مقولة مرذولة في العقل او مقبولة" كه اين كتاب امروز يكي از منابع بسيار با ارزش هندشناسان است.در وقتي كه اين مرد در مرض موت و در حال احتضار بود،يكي از فقها...رفت به عيادتش...تا چشمش به فقيه افتاد يك مسئله فقهي...از او سوال كرد.فقيه تعجب كرد و اعتراض نمود كه تو در اين وقت كه داري مي ميري،از من مسئله مي پرسي؟ابوريحان جواب داد من از تو سوالي مي كنم:آيا اگر من بميرم و بدانم بهتر است يا بميرم و ندانم؟...اين را مي گويند يك مرد بزرگ كه داراي يك همت بزرگ در راه دانش است.(آزادي معنوي/صفحه196)
