تبليغاتX
شیخ شهید
شیخ شهید
...::: وَ قُل جاءَ الحقُ وَ زَهَقَ الباطلُ وَ انّ الباطلَ کان زهوقاً :::...
خودفراموشی در کلام شهید مطهری

 اين " خود را فراموش كردن " معنی‏اش چيست ؟ معنای همين است كه‏ انسان وقتی خودش را نشناسد،حقيقت خودش را نشناسد ، مسير خودش را نشناسد ، خودش را چيزی بپندارد غير از آنچه كه هست،پس خودش را گم‏ كرده ، خودش را فراموش كرده . اساس تعليمات قرآن اين است كه انسان‏ اين حقيقت را درك كند كه خودش حقيقتی است كه در اين دنيا به وجود آمده و اين دنيا هم برای او منزل و مأوايی است كه مكتسبات خودش را در اينجا بايد تهيه كند و خودش را در اينجا بايد بسازد و بعد هم به دنيای‏ ديگری منتقل می‏شود و می‏رود . اگر كسی خودش را اين جور بشناسد خودش را پيدا كرده اما اگر كسی جور ديگری درباره خودش فكر كند كه حالا ما چه‏ می‏دانيم چطور شده ، چه عواملی سبب شده ، چه تصادفاتی رخ داده كه ما پيدا شديم ، لابد يك سلسله تصادفات رخ داده كه ما پيدا شده‏ايم ، حالا كه پيدا شده‏ايم چند صباحی اينجا هستيم ، پس ببينيم مثلا چه راهی را در پيش بگيريم كه از لذات بيشتری كامياب شويم ، چنين كسی خودش را فراموش كرده و خودش‏ راگم كرده و نتيجه اين است كه يك عمر تلاش می‏كند و خيال می‏كند برای‏ خودش تلاش كرده ، نمی‏فهمد كه برای " ناخود " تلاش كرده است . زمانی‏ خودش را می‏بيند " « و لقد جئتمونا فرادی كما خلقنا كم اول مرش »" (انعام / 94) می‏بيند دستش خالی خالی است ، تمام كارهايی كه كرده هيچ چيزش برای اين‏ خود واقعی‏اش نيست . 
(آشنایی با قرآن / جلد۶ / صفحه ۱۷۸)
 

|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در جمعه 25 اردیبهشت1388 و ساعت 21:16 |
فقر فکری و فقر مالی در کلام شهید مطهری

ما بايد بفهميم كه از نظر اسلام راهنمايی فكر و عقيده مردم در چه درجه از اهميت است . فقر روحی و فكری بالاتر از فقر مالی و اقتصادی است ، با داشتن ثروت روحی و فكری و اخلاقی می‏توان فقر مالی و اقتصادی را علاج كرد ولی با وجود فقر روحی و معنوی بی نيازی مالی سودی ندارد و ممكن است بر ناراحتی و شقاوت انسان بيفزايد . مقصود اين نيست كه فقر مالی و احتياج مادی امر ممدوحی است و نبايد آن‏ را چاره كرد ، بلكه مقصود اين است كه انسان نبايد فقر را منحصر به فقر مالی بداند و توجهی به فقرهای فكری و روحی و اخلاقی نداشته باشد . چيزی كه‏ منشأ می‏شود انسان همه توجه خويش را معطوف به رفع فقر مالی بكند اين‏ است كه انسان خودش فقر مادی را بيش از ديگران احساس می‏كند و رنج فقر مادی را بيش از كسان ديگر حس می‏كند ، بر خلاف فقرهای روحی و معنوی كه‏ خود شخص آن فقر و عوارض و آثار آن فقر را احساس نمی‏كند ، ديگران و مخصوصا آنهايی كه از اين ثروت معنوی بهره كافی دارند بهتر احساس می‏كنند . از اين جهت است كه می‏بينيم پيغمبران و پيشروان قافله بشريت بيشتر توجه خود را به رفع نواقص روحی و معنوی‏ معطوف كرده اند ، چون می‏دانند كه نواقص مادی را خود مردم خوب درك‏ می‏كنند و در اين ناحيه چندان احتياجی به تنبه و تذكر و بيداری نيست .(حکمتها و اندرزها/صفحه ۲۳۶)

شهید مطهری

|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 و ساعت 19:7 |
عبادت برای چیست؟

اصلا عبادت برای چيست ؟ برای اين است كه در ما نورانيت پيدا شود ، يعنی همان حسی كه اسمش را می‏خواهيد حس ششم بگذاريد يا حس دهم و يا حس‏ صدم ، [ برای اين است كه ] بلكه به آن عمق عالم ، به آن جان عالم راه‏ پيدا كنيم ، خودمان جان و دل پيدا كنيم و با جان عالم آشنا شويم . فخر رازی يك رباعی دارد ، رباعی خوبی است ، می‏گويد :

ترسم بروم عالم جان ناديده
بيرون روم از جهان ، جهان ناديده
در عالم جان چون روم از عالم تن
در عالم تن عالم جان ناديده

می‏گويد وقتی كه هنوز در اينجا هستم و با عالم جان آشنا نشده‏ام ، بعدش‏ هم ديگر فايده ندارد ، وقتی هم بميرم كور مرده‏ام ، همان كه قرآن فرمود : " « و من كان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی و اضل سبيلا »"  آنكه‏ در اين جهان كور باشد در آخرت كور است و گمراه‏تر .
(آشنایی با قرآن/جلد4/صفحه190) 

|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در سه شنبه 8 بهمن1387 و ساعت 17:5 |
حقيقت اسلام ؟؟؟

حقيقت اسلام تسليم است نه دانستن و ندانستن.دانستن و كشف حقيقت‏ كردن،برای اينكه يك نفر مسلمان باشد كافی نيست.وقتی حقيقت برای‏ انسان كشف شد بايد عكس العملش در مقابل حقيقت اين باشد كه " امنا و سلمنا و صدقنا ".اين می‏شود اسلام،والا من از شما می‏پرسم آيا شيطان‏ كافر است يا كافر نيست؟ بدون شك كافر است.قرآن هم می‏گويد:" « و كان من الكافرين »".ولی از شما می‏پرسم آيا شيطان كه قرآن او را كافر می‏خواند خدا را می‏شناسد يا نمی‏شناسد؟ می‏داند خدايی هست يا نه ؟ او از همه بهتر می‏داند . خدا را آنچنان می‏شناخت كه می‏گفت:" « فبعزتك "(به عزت خودت قسم). آيا شيطان پيغمبران و عباد مخلص خدا را می‏شناسد يا نمی‏شناسد؟ خيلی هم خوب می‏شناسد،چون می‏گفت:" « الا عبادك منهم المخلصين »" يك عده عباد را سراغ داشت كه آنها را " عباد مخلص " می‏ناميد و می‏گفت ديگر دستم به‏ آنها نمی‏رسد.بندگان مخلص خدا را آنچنان می‏شناسد كه می‏گويد " ولی من‏ به آنها دسترسی ندارم،هيچ روزنه و نقطه ضعفی در آنها نيست كه من در آنها نفوذ پيدا كنم ". ائمه را چطور ؟ ائمه را مثل انبياء خوب می‏شناسد.آيا به معاد اعتقاد دارد يا نه؟ يعنی آيا علم دارد كه روز قيامتی هست‏ يا نه؟ به آن هم علم و يقين داشت،می‏گفت:" « فانظرنی الی يوم‏ يبعثون »"  خدايا مرا تا روز قيامت مهلت بده.اين عنصری كه خدا و پيغمبران را می‏شناسد و به معاد هم اعتقاد جازم دارد اين سه ركنی كه ما هميشه شرط اسلاميت می‏دانيم در عين حال قرآن می‏گويد كافر است، چون ملاك كفر اين نيست كه انسان بداند يا نداند،و ملاك‏ اسلام هم اين نيست كه انسان بداند يا نداند. ملاك اسلام اين است كه‏ انسان بداند و در مقابل حقيقت تسليم باشد،و ملاك كفر اين است كه‏ انسان بداند،حقيقت بر او عرضه شده باشد و او در مقابل حقيقت بايستد و مخالفت كند.
(آشنایی با قرآن/جلد4/صفحه146)

|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در پنجشنبه 26 دی1387 و ساعت 16:41 |
جهان بینی توحیدی یعنی چه؟

جهان بینی توحیدی یعنی درک اینکه جهان از یک مشیت حکیمانه پدید آمده است و نظام هستی بر اساس خیر و جود و رحمت و رسانیدن موجودات به کمالات شایسته آنها استوار است.جهان بینی توحیدی یعنی جهان یک قطبی و تک محوری است.جهان بینی توحیدی یعنی جهان از اویی(انا لله) و به سوی اویی(انا الیه راجعون)دارد.موجودات جهان با نظامی هماهنگ به یک سو و به طرف یک مرکز تکامل می یابد.آفرینش هیچ موجودی عبث و بیهوده و بدون هدف نیست.جهان با یک سلسله نظامات قطعی اداره می شود.جهان بینی توحیدی به حیات و زندگی معنی و روح و هدف می دهد.زیرا انسان را در مسیری از کمال قرار می دهد که در هیچ حد معینی متوقف نمی شود و همیشه رو به پیش است.جهان بینی تو حیدی کشش و جاذبه دارد.به انسان نشاط و دلگرمی می بخشد.هدف هایی متعالی و مقدس عرضه می دارد و افرادی فداکار می سازد.جهان بینی توحیدی تنها جهان بینی ای است که در آن تعهد و مسولیت افراد در برابر یکدیگر مفهوم و معنی پیدا می کند.همچنانکه تنها جهان بینی است که انسان را از سقوط در دره هولناک پوچ گرایی و هیچی ستایی نجات می دهد.(مجموعه آثار/جلد۲/صفحه۸۳)

|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در چهارشنبه 3 مهر1387 و ساعت 21:2 |
شیخ شهید