اين " خود را فراموش كردن " معنیاش چيست ؟ معنای همين است كه انسان وقتی خودش را نشناسد،حقيقت خودش را نشناسد ، مسير خودش را نشناسد ، خودش را چيزی بپندارد غير از آنچه كه هست،پس خودش را گم كرده ، خودش را فراموش كرده . اساس تعليمات قرآن اين است كه انسان اين حقيقت را درك كند كه خودش حقيقتی است كه در اين دنيا به وجود آمده و اين دنيا هم برای او منزل و مأوايی است كه مكتسبات خودش را در اينجا بايد تهيه كند و خودش را در اينجا بايد بسازد و بعد هم به دنيای ديگری منتقل میشود و میرود . اگر كسی خودش را اين جور بشناسد خودش را پيدا كرده اما اگر كسی جور ديگری درباره خودش فكر كند كه حالا ما چه میدانيم چطور شده ، چه عواملی سبب شده ، چه تصادفاتی رخ داده كه ما پيدا شديم ، لابد يك سلسله تصادفات رخ داده كه ما پيدا شدهايم ، حالا كه پيدا شدهايم چند صباحی اينجا هستيم ، پس ببينيم مثلا چه راهی را در پيش بگيريم كه از لذات بيشتری كامياب شويم ، چنين كسی خودش را فراموش كرده و خودش راگم كرده و نتيجه اين است كه يك عمر تلاش میكند و خيال میكند برای خودش تلاش كرده ، نمیفهمد كه برای " ناخود " تلاش كرده است . زمانی خودش را میبيند " « و لقد جئتمونا فرادی كما خلقنا كم اول مرش »" (انعام / 94) میبيند دستش خالی خالی است ، تمام كارهايی كه كرده هيچ چيزش برای اين خود واقعیاش نيست .
(آشنایی با قرآن / جلد۶ / صفحه ۱۷۸)
ما بايد بفهميم كه از نظر اسلام راهنمايی فكر و عقيده مردم در چه درجه از اهميت است . فقر روحی و فكری بالاتر از فقر مالی و اقتصادی است ، با داشتن ثروت روحی و فكری و اخلاقی میتوان فقر مالی و اقتصادی را علاج كرد ولی با وجود فقر روحی و معنوی بی نيازی مالی سودی ندارد و ممكن است بر ناراحتی و شقاوت انسان بيفزايد . مقصود اين نيست كه فقر مالی و احتياج مادی امر ممدوحی است و نبايد آن را چاره كرد ، بلكه مقصود اين است كه انسان نبايد فقر را منحصر به فقر مالی بداند و توجهی به فقرهای فكری و روحی و اخلاقی نداشته باشد . چيزی كه منشأ میشود انسان همه توجه خويش را معطوف به رفع فقر مالی بكند اين است كه انسان خودش فقر مادی را بيش از ديگران احساس میكند و رنج فقر مادی را بيش از كسان ديگر حس میكند ، بر خلاف فقرهای روحی و معنوی كه خود شخص آن فقر و عوارض و آثار آن فقر را احساس نمیكند ، ديگران و مخصوصا آنهايی كه از اين ثروت معنوی بهره كافی دارند بهتر احساس میكنند . از اين جهت است كه میبينيم پيغمبران و پيشروان قافله بشريت بيشتر توجه خود را به رفع نواقص روحی و معنوی معطوف كرده اند ، چون میدانند كه نواقص مادی را خود مردم خوب درك میكنند و در اين ناحيه چندان احتياجی به تنبه و تذكر و بيداری نيست .(حکمتها و اندرزها/صفحه ۲۳۶)
اصلا عبادت برای چيست ؟ برای اين است كه در ما نورانيت پيدا شود ، يعنی همان حسی كه اسمش را میخواهيد حس ششم بگذاريد يا حس دهم و يا حس صدم ، [ برای اين است كه ] بلكه به آن عمق عالم ، به آن جان عالم راه پيدا كنيم ، خودمان جان و دل پيدا كنيم و با جان عالم آشنا شويم . فخر رازی يك رباعی دارد ، رباعی خوبی است ، میگويد :
ترسم بروم عالم جان ناديده
بيرون روم از جهان ، جهان ناديده
در عالم جان چون روم از عالم تن
در عالم تن عالم جان ناديده
میگويد وقتی كه هنوز در اينجا هستم و با عالم جان آشنا نشدهام ، بعدش هم ديگر فايده ندارد ، وقتی هم بميرم كور مردهام ، همان كه قرآن فرمود : " « و من كان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی و اضل سبيلا »" آنكه در اين جهان كور باشد در آخرت كور است و گمراهتر .
(آشنایی با قرآن/جلد4/صفحه190)
حقيقت اسلام تسليم است نه دانستن و ندانستن.دانستن و كشف حقيقت كردن،برای اينكه يك نفر مسلمان باشد كافی نيست.وقتی حقيقت برای انسان كشف شد بايد عكس العملش در مقابل حقيقت اين باشد كه " امنا و سلمنا و صدقنا ".اين میشود اسلام،والا من از شما میپرسم آيا شيطان كافر است يا كافر نيست؟ بدون شك كافر است.قرآن هم میگويد:" « و كان من الكافرين »".ولی از شما میپرسم آيا شيطان كه قرآن او را كافر میخواند خدا را میشناسد يا نمیشناسد؟ میداند خدايی هست يا نه ؟ او از همه بهتر میداند . خدا را آنچنان میشناخت كه میگفت:" « فبعزتك "(به عزت خودت قسم). آيا شيطان پيغمبران و عباد مخلص خدا را میشناسد يا نمیشناسد؟ خيلی هم خوب میشناسد،چون میگفت:" « الا عبادك منهم المخلصين »" يك عده عباد را سراغ داشت كه آنها را " عباد مخلص " میناميد و میگفت ديگر دستم به آنها نمیرسد.بندگان مخلص خدا را آنچنان میشناسد كه میگويد " ولی من به آنها دسترسی ندارم،هيچ روزنه و نقطه ضعفی در آنها نيست كه من در آنها نفوذ پيدا كنم ". ائمه را چطور ؟ ائمه را مثل انبياء خوب میشناسد.آيا به معاد اعتقاد دارد يا نه؟ يعنی آيا علم دارد كه روز قيامتی هست يا نه؟ به آن هم علم و يقين داشت،میگفت:" « فانظرنی الی يوم يبعثون »" خدايا مرا تا روز قيامت مهلت بده.اين عنصری كه خدا و پيغمبران را میشناسد و به معاد هم اعتقاد جازم دارد اين سه ركنی كه ما هميشه شرط اسلاميت میدانيم در عين حال قرآن میگويد كافر است، چون ملاك كفر اين نيست كه انسان بداند يا نداند،و ملاك اسلام هم اين نيست كه انسان بداند يا نداند. ملاك اسلام اين است كه انسان بداند و در مقابل حقيقت تسليم باشد،و ملاك كفر اين است كه انسان بداند،حقيقت بر او عرضه شده باشد و او در مقابل حقيقت بايستد و مخالفت كند.
(آشنایی با قرآن/جلد4/صفحه146)
جهان بینی توحیدی یعنی درک اینکه جهان از یک مشیت حکیمانه پدید آمده است و نظام هستی بر اساس خیر و جود و رحمت و رسانیدن موجودات به کمالات شایسته آنها استوار است.جهان بینی توحیدی یعنی جهان یک قطبی و تک محوری است.جهان بینی توحیدی یعنی جهان از اویی(انا لله) و به سوی اویی(انا الیه راجعون)دارد.موجودات جهان با نظامی هماهنگ به یک سو و به طرف یک مرکز تکامل می یابد.آفرینش هیچ موجودی عبث و بیهوده و بدون هدف نیست.جهان با یک سلسله نظامات قطعی اداره می شود.جهان بینی توحیدی به حیات و زندگی معنی و روح و هدف می دهد.زیرا انسان را در مسیری از کمال قرار می دهد که در هیچ حد معینی متوقف نمی شود و همیشه رو به پیش است.جهان بینی تو حیدی کشش و جاذبه دارد.به انسان نشاط و دلگرمی می بخشد.هدف هایی متعالی و مقدس عرضه می دارد و افرادی فداکار می سازد.جهان بینی توحیدی تنها جهان بینی ای است که در آن تعهد و مسولیت افراد در برابر یکدیگر مفهوم و معنی پیدا می کند.همچنانکه تنها جهان بینی است که انسان را از سقوط در دره هولناک پوچ گرایی و هیچی ستایی نجات می دهد.(مجموعه آثار/جلد۲/صفحه۸۳)
