تبليغاتX
شیخ شهید
شیخ شهید
...::: وَ قُل جاءَ الحقُ وَ زَهَقَ الباطلُ وَ انّ الباطلَ کان زهوقاً :::...
روح اجتماعی مؤمن ، در کلام شهید مطهری

(سلام.مطلبی که امروز برای شما می نویسم چنان زیبا بود که هرگز نتوانستم قسمت هایی از آن را حذف و آن را خلاصه کنم ، آنقدر دلنشین بود که در حین خواندنش گاهاً مو بر تنم راست می شد. و شما از هر کجا به دنیای مجازی اینترنت سرک می کشی ، لختی بنشین و همراه استاد مطهری شو که این همراهی هرگز پشیمانی ندارد..یا علی)

بسم الله الرحمن الرحيم
رسول اكرم - صلی الله عليه و آله - جواب سؤالی را در ميان اصحاب و ياران‏ خود به مسابقه گذاشت . اين سؤال را شخص خودش طرح كرد و منظورش اين‏ بود كه درك دينی اصحاب و ياران خود را بيازمايد و ببيند آنها از روح و معنای دين چه درك كرده‏اند و هم اينكه بهتر روح و معنا را به آنها بفهماند . سؤالی كه رسول خدا طرح كرد اين بود : كداميك از دستگيره‏های‏ ايمان محكم تر است ؟ يعنی در ميان وسايل نجات و موجبات سعادتی كه دين‏ مقرر فرموده كداميك بيشتر قابل اطمينان است ؟ يكی از اصحاب جواب داد و گفت : نماز ، يعنی نماز محكم‏ترين دستگيره‏هاست ، فرمود : نه . ديگری‏ گفت : زكات ، فرمود : نه . سومی گفت : روزه ، فرمود : نه . چهارمی‏ گفت : حج و عمره ، فرمود : نه . پنجمی گفت : جهاد در راه خدا ، فرمود : نه . هر كسی هر چه به نظرش رسيد گفت و همه پاسخ منفی شنيدند ، فرمود تمام اينها كه نام برديد از نماز و زكات و روزه و حج و عمره و جهاد ، كارهای بزرگ و با فضيلتی می‏باشند ولی هيچكدام از اينها آنكه من می‏گويم‏ نيست ، بعد خودش فرمود : " محكم ترين دستگيره‏های ايمان دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن داشتن به‏ خاطر خداست " . ممكن است آدمی ندانسته و به حكم عادت نماز بخواند و يا روزه بگيرد يا زكات بدهد يا به حج برود و يا تحت تأثير يك غريزه طبيعی جهاد كند و دلاوريها به خرج دهد ، ولی تا گوهر وجودش خالص نشود و افكار و احساساتش‏ رقاء و تعالی پيدا نكند ممكن نيست كه به خاطر حق دوست داشته باشد و مهر بورزد و به خاطر حق تنفر داشته باشد و كراهت بورزد ، زيرا دوستی و مهر ورزيدن آن هم برای خدا و رضای خدا چيزی نيست كه عادت بردار باشد . در اخبار و روايات ما وارد است كه كمتر حقی كه مؤمن نسبت به مؤمن‏ پيدا می‏كند اين است كه بايد هر چه را برای خود دوست می‏دارد برای او دوست بدارد و هر چه را برای خود مكروه می‏دارد برای او مكروه بدارد ، يعنی كمترين حق او اين است كه خود را بجای او فرض كند و همان طوری كه‏ به حسب طبيعت و غريزه هيچوقت برای خود جز خير و سعادت آرزو نمی‏كند و جز از شر و بدبختی كراهت ندارد برای ساير افراد مؤمن نيز بايد اينچنين‏ باشد ، مثلا آنجا كه او بيمار است و خودش طبيب ، بايد چنين فرض كند كه‏ خودش بيمار است و او را پيش طبيب برده‏اند و چقدر علاقه پيدا می‏كند كه‏ در امر معالجه و پرستاری او دقت شود ، آنجا كه ديگران حاجتی در مؤسسه‏ای‏ دارند كه خودش در آن مؤسسه كار می‏كند بايد چنين فرض كند كه اين مراجعه‏ كنندگان خود من هستم ، من هستم و برادرانم و فرزندانم و همه كسانی كه من‏ به آنها علاقه طبيعی دارم ، پس نبايد اين مراجعه كنندگان معطل بشوند و وقت بيهوده تلف كنند و عصبی بشوند و كارشان معطل شود ، و يا آنجا كه جنسی از مأكول و مشروب و ملبوس و وسائل و كار فرما برای مردم تهيه می‏كنند بايد چنين فرض كند كه‏ اين كار فرما و يا اين آذوقه را برای خانه خودم تهيه می‏كنم ، پس ديگر نبايد غش و تقلب به كار ببرم ، و يا در وقتی كه معامله می‏كند بايد اينطور فكر كند كه خود من خريدار هستم ، پس رعايت انصاف و عدالت را بكنم . رسول خدا فرمود : مثل اهل ايمان در دوستی متبادل و عاطفه مشترك همانا مثل يك پيكر است كه چون عضوی درد می‏گيرد ساير اعضای جسد بيقراری و همدردی می‏كنند ، درجه حرارت بدن بالا می‏رود و تب عارض می‏گردد ، استراحت و آسايش از تمام بدن رخت بر می‏بندد ، بيخوابی پيدا می‏شود . خاصيت موجود زنده اين است كه بين اعضا و اجزا همكاری و همدردی و هماهنگی هست و آن جماد و مرده است كه از خراب شدن يك جزء ، اثری در ساير اجزا ديده نمی‏شود . جامعه نيز به نوبه خود حيات و ممات دارد ، روح‏ اجتماعی نيز به نوبه خود حقيقتی است از حقايق اين جهان ، اگر روح‏ اجتماعی وجود داشته باشد و جامعه زنده و جاندار باشد بدون شك همدردی و همكاری در آن جامعه وجود دارد ، ديگر در آن جامعه جنس تقلبی برای يكديگر تهيه نمی‏كنند ، به يكديگر كم نمی‏فروشند ، رعايت انصاف و عدالت را می‏نمايند ، در خوشی و ناخوشی ديگران شريك می‏باشند . سالی در مدينه خشكسالی پيدا شد ، امام صادق عليه السلام از ناظر خرج‏ منزل خود پرسيد : امسال ما در خانه چه داريم ؟ او گفت : جای نگرانی‏ نيست ، به قدر آنكه تا آخر سال ما را كفايت كند من گندم تهيه و ذخيره كرده‏ام . امام فرمود : فعلا وضع مردم چطور است ؟ گفت‏ : سخت است ، مردم معمولا نان روزانه خود را روز به روز از دكان نانوايی‏ تهيه می‏كنند و به واسطه كميابی گندم نان معمولی مردم نيمی گندم و نيمی جو است . امام فرمود : برو هر چه گندم در خانه ما هست به مردم بفروش . او گفت : اين كار صلاح نيست ، زيرا ديگر برای ما ميسر نخواهد شد گندم بخريم‏ . امام فرمود : مانعی ندارد ، همه اينها را بفروش ، بعد ما هم مانند ديگران روزانه از نانواييها از همان نانی كه نيمی گندم و نيمی جو است‏ می‏خريم و مصرف می‏كنيم ، هر چند برای من مقدور است كه تمام سال خودم و
كسانم گندم خالص مصرف كنيم ولی من دوست دارم با ساير مسلمانان شريك و همدرد باشم . اين است معنای روح اجتماعی و اين است معنای اينكه جامعه زنده باشد . زنده بودن اجتماع به اين است كه در افراد آن اجتماع روح اجتماعی و حس‏ اجتماعی و عاطفه اجتماعی وجود داشته باشد ، يعنی همان طوری باشد كه امام‏ صادق عليه السلام فرمود : خودت را همواره بجای ديگران بگذاری و برای آنها همان را بپسندی كه برای خود می‏پسندی و همان را كراهت داشته باشی كه برای‏ خويشتن كراهت داری . خداوند ما را موفق بدارد كه درپرتو تعليمات بلند آسمانی دارای روحی‏ اجتماعی بشويم و هميشه سرافراز و سربلند زندگی كنيم .
(حکمت ها و اندرزها / صفحه 227)

شهید مطهری

|+| نوشته شده توسط شیخ شهید در جمعه 26 تیر1388 و ساعت 15:43 |
شیخ شهید