"مطهرى كه در طهارت روح و قدرت ايمان و قدرت بيانكمنظير بود... رفت و به ملأ اعلى پيوست... من فرزندبسيار عزيزى را از دست دادم و در سوگ او نشستم كه ازشخصيتهايى بود كه حاصل عمرم محسوب مىشد." (از پيام امام خمينى به مناسبت شهادت استاد مطهرى)
اى روح مطهر!
اكنون در اين زمان سراسر نياز، كوير تشنه و عطشناك انديشههاى جستجوگر ايننسل، بيش از همه وقت انتظار تو را مىكشد و در عصر هجوم "بودن"هاى كاذب ووجودهاى مصنوعى، "نبود" تو را غمگنانه مىسرايد و بر بام دلش، آواى اندوه، سر مىدهد.
اكنون، جوانههاى رسته از شاخههاى زمان پس از انقلاب، جوياتر از پيش، چشم اميدبه بارش انديشههاى تو دوخته است تا هم چون هميشه، سرزمين بكر افكار را برويانى وساقههاى خشكيده و قحطى زده را به برگ و بار بنشانى.
اى روشنايى خورشيد!
چه مىشد كه ديگر بار، انفجار فجرى مىشد و تابش سحرى از دامان فلق؟ چه مىشد كهنسل شب زده ما، طلوع دانش اصيل تو را بر افق افكار خويش به تماشا مىنشست و ظهور اسلامرا از جام انديشه تو مىنوشيد؟ كه زبان تو، مجراى معارف زلال و شيرين مكتب بود.
اى باغبان بيدار و تيزبين!
باغ انديشههاى نسل ما پر از نيلوفر سؤال است. چه مىشد كه دستهاى مهربان وصميمى تو علف حوزههاى شبههها و اشكالات را مىچيد و ساقههاى ترد ذهن ما راآبيارى مىكرد و گلبوتههاى شناخت ما را مىشكوفاند؟
شكسته باد و بريده باد دست "فرقان" كه با تبر ترور، بىرحمانه قامت استوار و تنومند تو را به خاك افكند و با سرب مذاب، مغز تو را كه عصاره عمرى تلاش و تجربه و آموختن و اندوختن بود، نشانه گرفت و قلب تو را كه براى اسلام مىتپيد از كار انداخت.
(برای خواندن ادامه متن ، روی ادامه مطلب کلیک کنید.)
ادامه مطلب
يادم است که در سال 1326 که در قم با آقاي مطهري و آقاي منتظري و آقايان ديگر علاوه بر درس و بحث و کارهاي طلبگي مان هميشه به فکر سامان دادن به روحانيت و پربار کردن اين نهاد اسلامي اجتماعي بوديم در همان سال يک حرکتي را در يک جمع حدود 18 نفري انجام داديم که زمينه بود براي همکاري بيشتر و پردوام تردر جلسه ها و بحثهاي مختلف. همواره اين سخن مي رفت که بايد براي عظمت فکري و معنوي و تعالي اخلاقي و سامان يافتن هرچه بيشتر روحانيت تلاش کرد. در سال 1340 پس از فوت مرحوم آيت الله بروجردي جمعي براي بحث و گفتگو پيرامون مرجعيت و روحانيت در تهران به وجود آمد مجموعه بحث ها در همين کتاب بحثي درباره مرجعيت و روحانيت تنظيم و چاپ شد. شوري بود در همه براي اينکه بايد براي رشد روحانيت و سازماندهي آن تلاش کرد. اين شور و علاقه در ايشان و در همه ما هميشه حضور و جود دارد و هميشه در اين انديشه ايم که چه خدمتي بايد در اين راه انجام دهيم. مرحوم آقاي مطهري در آخرين سالهاي زندگيشان بر آن شدند که سفرهايي مرتب به قم بروند و با شروع بحثهاي پرمحتوا براي طلاب درس خوانده تر و فاضل تر، حرکتي را در راه غناي فکري حوزه دنبال کنند و توسعه بدهند، حرکتي که چه بسا مي توانست به ساماندهي هاي ديگر بيانجامد. دريغا که اين حرکت پر برکت ايشان با شهادتشان ناتمام ماند.
بخشي از بيانات آيتالله جواديآملي در ديدار اعضاي ستاد بزرگداشت استادمطهري(ره)؛
فروردين 1387
يادم هست وقتي رسانههاي گروهي خبر شهادت ايشان(شهيد مطهري) را رساندند، و عكس شريف ايشان را تلويزيون نشان ميداد، من فقط كارم اين بود كه آن عكس را ميبوسيدم و گريه ميكردم... حدود سال 32 بود كه ايشان از قم به تهران مهاجرت كردند. مدرسه مروي آن روز بهترين مدرسه تهران بود الآن هم همين طور است و چهار تا حجره رو به قبله داشت كه ما در يكي از آن چهار تا حجره رو به قبله مينشستيم. در كنار حجره ما حجره مرحوم آقاي قاضي بود كه او تالي مدرس مدرسه مروي بود و شرح منظومه و اينها تدريس ميكرد. بعد از رحلت ايشان، مرحوم شهيد مطهري آمدند در همان حجره مستقر شدند. ايشان هم همين علوم عقلي را تدريس ميكردند، منتها روزها. و چون حجرهي ما با جائي كه ايشان تشريف ميآوردند براي تدريس، فاصله بسيار كم بود؛ غالب روزها كه تشريف ميآوردند، خدمتشان ميرسيديم و محضر ايشان براي همهي ما شيوا و شيرين بود...
(برای خواندن بقیه متن روی ادامه مطلب کلیک کنید.)
ادامه مطلب
شايد بواسطه افراط و تفريطها در تبليغات، تصوير آثار شهيد مطهري بصورتي كليشهاي و تكراري در ذهن بسياري از ما ثبت شده باشد،اما واقعيت اينست كه در بسياري از مقولات مبتلابه فكر ديني در دوران ما كارهاي شهيد مطهري قابل اغماض نيستند، بلكه ميتوان گفت در بعضي حوزهها اگر كارهاي شهيد مطهري را كنار بگذاريم هيچ اثر قابل تأمل ديگري در طول 50 سال گذشته پيدا نخواهيم كرد.
اگر "اصول فلسفه و روش رئاليسم" و حواشي شهيد مطهري بر آن نبود آيا ميتوانستيم از ورود فعالانه حوزههاي علميه و پرچمداران مآثر سنتي تفكر اسلامي به نقد فلسفههاي حسي-تجربي دوران جديد گفتگو كنيم و از اين عكسالعمل هوشمندانه تعريف و تمجيد كنيم.
اگر كتاب "خدمات متقابل اسلام و ايران" را از آثار 50 سال اخير متفكران كشورمان حذف كنيم چند اثر ديگر خواهيم يافت كه در دوران غلبه موج ناسيوناليسم ضد اسلامي رايج در كشورهاي عربي و اسلامي حرفي براي گفتن داشته باشد؟
آيا ميتوانيم از تفسير هاي مادي رايج شعراي سنتي فرهنگ و تمدن اسلامي همچون حافظ سخن بگوييم و از كنار "تماشاگه راز" و مقدمه "علل گرايش به ماديگري" شهيد مطهري به سادگي بگذريم؟
پس از گذشت نزديك به سي سال از شهادت ايشان آيا ميتوانيم از نقد انحرافات عزاداري سيدالشهداء بگوييم و از "حماسه حسيني" اسمي نبريم؟
آيا اگر شهيد مطهري نبود ميتوانستيم نمونه جامع و موفق ديگري برخاسته از حوزه كه همچون او با مباحث و مسائل دوران ما درگير شدهباشد نام ببريم؟
آيا ميتوان پذيرفت كه همه اين آثار صرفا بخاطر مانور تبليغاتي در جمهوري اسلامي برجسته شدهاند؟نظر شما چیست؟
از مادرم شنیدم كه استاد مطهری در آخرین شب جمعه حیاتشان، یعنی پنج روز قبل از شهادتشان نیمههای شب با حالت عجیبی از خواب میپرند. مادر، از ایشان علت هیجان را جویا میشوند و ایشان میفرمایند: «خواب عجیبی دیدم. من و امام(خميني) در صحن مسجدالحرام در كنار كعبه ایستاده بودیم. پیغمبر (ص) به طرف ما آمدند و به من نزدیك شدند. من به امام اشاره كردم و گفتم: «آقا، فرزند شما هستند.» حضرت رسول به طرف امام رفته و با ایشان روبوسی كردند. بعد به طرف من آمدند و مرا محكم در آغوش فشردند و صورت مرا بوسیدند به طوری كه الان گرمی لبهای ایشان را احساس میكنم پیشبینی میكنم كه حادثه مهمی در زندگی من اتفاق خواهد افتاد.»
راوي:فرزند شهيد مطهري (ره)
تا كي به تمناي وصال تو يگانه - اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه
اين اعلاميه به قلم استاد شهيد مرتضي مطهري(ره) نگاشته شده است. شايان ذکر است که چند روز بعد از انتشار اين اعلاميه بسيار ضروري و مهم، مهندس بازرگان به دلايل نامشخصي اعلاميه ديگري منتشر کرد و در آن امضاي خود را در اعلاميه قبلي پس گرفت!
برای خواندن این اعلامیه روی ادامه مطلب کیلیک کنید.
ادامه مطلب
روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
چگونه كتب استاد را مطالعه كنيم كه تا انتهاي مسير ثابت قدم و استوار بمانيم ؟
آن چه در پي ميآيد ، نكاتي چند دربارهي مطالعهي آثار شهيد مطهري است . اميد است كه براي خوانندگان گرامي كارگر افتاده و آنها را در پيمودن هر چه صحيحتر اين راه ياري كند . البته از خوانندگان عزيز تقاضا دارم ، همهي اين نكات را به دقت خوانده و به كار بندند ، هم چنين از انتخاب روشهاي سليقهاي هم به شدت پرهيز كنند .
1 . براي پيمودن هر راهي در ابتدا بايد انگيزهي رهرو ، براي پيمودن آن راه به حد بالايي برسد تا اگر موانعي ايجاد شد ، هيچ ترديد و تزلزلي در او پديد نيايد .
بسياري از كساني كه كتب استاد را براي مطالعه انتخاب كرده و خواندن آنها را هم آغاز نمودهاند ، به دليل نداشتن انگيزهي بالا ، در همان ابتدا به قول خودمان بريدهاند . دانستن اهميت مطالعهي كتب شهيد مطهري ، بزرگترين عاملي است كه ميتواند ما را با انگيزهي بالايي به طرف اين كتب ارزشمند سوق دهد . وظيفهي مقالهي قبلي ، همين ايجاد انگيزه بود .
برای دیدن بقیه نکات روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
..::بسم الله الرحمن الرحیم::..
با کجروی ها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد...
در اسلام شناسی و فنون مختلفه ی اسلامی کم نظیر بود...
از شخصیتهایی بود که حاصل عمرم محسوب می شد...
در اسلام عزیز به شهادت این فرزند برومند و عالم جاودان ثلمه ای وارد شد که هیچ چیز جایگزین آن نیست...
مردگان را حیات می بخشند و به ظلمت ها نور می افشانند...
من گرچه فرزند عزیزی را که پاره تنم بود از دست دادم لکن مفتخرم که چنین فرزندان فداکاری در اسلام وجود داشت و دارد...
مطهری که در طهارت روح و قوّت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بود،رفت و به ملأ اعلی پیوست،لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامی و علمی و فلسفی اش نمی رود...
به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت...
آثار قلم و زبان او بی استثناء آموزنده و روانبخش است...
نصایح او که از قلبی سرشار از ایمان و عقیدت نشأت می گرفت،برای عارف و عامی سودمند و فرح زاست...
خدایش رحمت کند...
من به دانشجویان و طبقه ی روشنفکر متعهد توصیه می کنم که کتابهای این استاد عزیز را نگذارند با دسیسه های غیر اسلامی فراموش شود...
..:: امام خمینی(ره) ::..
خشم امت ز سوگ تو جوشید بی تو رهبر سیه جامه پوشید
مطهری می گوید:
سبب دوستى و محبت على در دلها چيست؟ رمز محبت را هنوز كسى كشف نكرده است، يعنى نمىتوان آنرا فورموله كرد و گفت اگر چنين شد چنان مىشود و اگر چنان شد چنين، ولى البته رمزى دارد. چيزى در محبوب هست كه براى محب از نظر زيبائى خيره كننده است و او را به سوى خود مىكشد. جاذبه و محبت در درجات بالا عشق ناميده مىشود. على محبوب دلها و معشوق انسانهاست. چرا؟ و در چه جهت؟ فوق العادگى على در چيست كه عشقها را برانگيخته و دلها را به خود شيفته ساخته و رنگ حيات جاودانى گرفته است و براى هميشه زنده است؟ چرا دلها همه خود را با او آشنا مىبينند و اصلا او را مرد ه احساس نمى كنند بلكه زنده مىيابند؟ مسلما ملاك دوستى او جسم او نيست زيرا جسم او اكنون در بين ما نيست و ما آن را احساس نكردهايم. و باز محبت على از نوع قهرماندوستى كه در همه ملتها وجود دارد نيست. هم اشتباه است كه بگوئيم محبت على از راه محبت فضيلتهاى اخلاقى و انسانى است، و حب على حب انسانيت است. درست است على مظهر انسان كامل بود و درست است كه انسان نمونههاى عالى انسانيت را دوست مىدارد اما اگر على همه اين فضائل انسانى را كه داشت مىداشت، آن حكمت و آن علم، آن فداكاريها و از خود گذشتگيها، آن تواضع و فروتنى، آن ادب، آن مهربانى و عطوفت، آن ضعيف پرورى، آن عدالت، آن آزادگى و آزاديخواهى، آن احترام به انسان، آن ايثار، آن شجاعت، آن مروت و مردانگى نسبت به دشمن، و به قول مولوى:
در شجاعت شير ربا نيستى *** در مروت خود كه داند كيستى؟
آن سخا وجود و كرم و... اگر على همه اينها را كه داشت مىداشت اما رنگ الهى نمىداشت، مسلما اين قدر كه امروز عاطفه انگيز و محبت خيز است نبود. على از آن نظر محبوب است كه پيوند الهى دارد. دلهاى ما به طور ناخودآگاه در اعماق خويش با حق سر و سر و پيوستگى دارد، و چون على را آيت بزرگ حق و مظهر صفات حق مىيابند و به او عشق مىورزند. در حقيقت پشتوانه عشق على، پيوند جانها با حضرت حق است كه براى هميشه در فطرتها نهاده شده و چون فطرتها جاودانى است مهر على نيز جاودان است.
(جاذبه و دافعه علی علیه السلام /صفحه ۱۰۰ و ۱۰۱)
مطهری(ره)،شیعه ی علی علیه اسلام است،و از من و تو نزدیک تر به علی علیه السلام،پس ما به این علامه متأله عرضه می داریم:
نازمت ای شهید بهابر ای شهادت تو را عمر دیگر
خود نمیری که مردن تو را نیست زنده ای زنده تا صبح محشر
نقش هر دفترت زندگی ساخت زندگی از تو زاید مکرر
ای خطیب دلنواز نکته پرداز عندلیب نغمه ساز عطر پرواز
رفتی و مانده داغ تو بر دل رفتی و مانده یاد تو در سر
این مطهری است که بعد از گذشت بیست و اندی سال از شهادتش،عقل ها را می پزد،روح ها را به حرکت در می آورد،راه را نشان می دهد،دل را می سوزاند و ... ما را به اینجا می کشاند،امید است که خونش هدر نرود...
از ما انتقاد کنید و به ما پیشنهاد دهید...یا علی علیه السلام
تا کی به تمنای وصال تو یگانه - اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
