(سلام . در روزی مثل امروز ، بزرگترین حادثه تاریخ انسانیت محقق گردیده است ، پس از قرن ها سیاهی ، درب های آسمان به روی انسان گشوده شد و برنامه کامل تکامل او از طریق قلب و زبان نورانی و عزیز خاتم الانبیاء به گوشش رسید . امروز ، روز آغاز رسالت سرور تمام مخلوقات عالم از اول خلقت تا سرانجام جهان می باشد.باید هدیه داد ، اما چه هدیه ای گران سنگ تر از گوهرواژه های حضرتش؟ شهید مطهری در کتاب " سیری در سیره نبوی " صفحه 44 می فرمایند:
" ما نمیتوانيم از اين اظهار تأسف درباره خودمان خودداری بكنيم
كه ما كه امت پيغمبر آخر الزمان هستيم ، از هر كداممان اگر بپرسند ،
نه چند تا سخن از پيغمبر بلديم حتی لفظش را هم بلد نيستيم
چه رسد به معنی و تفسيرش و نه از سيره و رفتار پيغمبر میتوانيم
چند كلمه بگوئيم. "
100 گوهرواژه از پیامبر رحمت(ص) که استاد مطهری در آخر کتاب " سیری در سیره نبوی " نقل می فرمایند ، تقدیمتان باد.برای ظهور آخرین وصی خاتم الانبیاء ، حضرت ارباب صاحب الزمان(عج) دعا کنیم.)
از كلمات كوتاه حضرت رسول (ص):
۱- هر چه فرزند آدم پيرتر میشود ، دو صفت در او جوانتر میگردد : حرص و آرزو .
۲- دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح يابند ، امت من صلاح میيابد و اگر فاسد شوند ، امت من فاسد میشود : علما و حكام .
۳- شما همه شبان و مسؤول نگاهبانی يكديگريد .
۴- نمیتوان همه را به مال راضی كرد اما به حسن خلق ، میتوان .
۵- ناداری بلاست ، از آن بدتر ، بيماری تن ، و از بيماری تن دشوارتر ، بيماری دل .
۶- مؤمن ، همواره در جستجوی حكمت است .
۷- از نشر دانش نمیتوان جلو گرفت .
۸- دل انسانی همچو پری است كه در بيابان به شاخه درختی آويزان باشد ، از وزش بادها دائم در انقلاب است و زير و رو میشود .
۹- مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند .
۱۰- رهنمای به كار نيك ، خود كننده آن كار است .
۱۱- هر دل سوختهای را عاقبت پاداشی است .
۱۲- بهشت زير قدمهای مادران است .
۱۳- در رفتار با زنان ، از خدا بترسيد و آنچه درباره آنان شايد ، از نيكی دريغ ننمائيد .
۱۴- پروردگار همه يكی است و پدر همه يكی . همه فرزند آدميد و آدم از خاك است . گرامیترين شما نزد خداوند ، پرهيزكارترين شماست .
۱۵- از لجاج بپرهيزيد كه انگيزه آن ، نادانی و حاصل آن ، پشيمانی است .
۱۶- بدترين مردم كسی است كه گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد و باز از او بدتر كسی است كه مردم از گزند او در امان و به نيكی او اميدوار نباشند .
۱۷- خشم مگير و اگر گرفتی ، لختی در قدرت كردگار بينديش .
۱۸- چون تو را ستايش كنند ، بگو ای خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من نمیدانند بر من ببخش و مرا مسؤول آنچه میگويند قرار مده .
۱۹- به صورت متملقين ، خاك بپاشيد .
۲۰- اگر خدا خير بندهای را اراده كند ، نفس او را واعظ و رهبر او قرار میدهد .
۲۱- صبح و شامی بر مؤمن نمیگذرد مگر آنكه بر خود گمان خطا ببرد .
۲۲- سختترين دشمن تو ، همانا نفس اماره است كه در ميان دو پهلوی تو جا دارد .
۲۳- دلاورترين مردم آن است كه بر هوای نفس ، غالب آيد .
۲۴- با هوای نفس خود نبرد كنيد تا مالك وجود خود گرديد .
۲۵- خوشا به حال كسی كه توجه به عيوب خود ، او را از توجه به عيوب ديگران باز دارد .
۲۶- راستی به دل آرامش میبخشد و از دروغ ، شك و پريشانی میزايد .
۲۷- مؤمن آسان انس میگيرد و مأنوس ديگران میشود .
۲۸- مؤمنين همچو اجزاء يك بنا ، همديگر را نگاه میدارند .
۲۹- مثل مؤمنين در دوستی و علقه به يكديگر ، مثل پيكری است كه چون عضوی از آن به درد بيايد ، باقی اعضا به تب و بی خوابی دچار میشوند .
۳۰- مردم مانند دندانههای شانه ، با هم برابرند .
۳۱- دانش جوئی بر هر مسلمانی واجب است .
۳۲- فقری سختتر از نادانی و ثروتی بالاتر از خردمندی و عبادتی والاتر از تفكر نيست .
۳۳- از گهواره تا به گور ، دانشجو باشيد .
۳۴- دانش بجوئيد گرچه به چين باشد .
۳۵- شرافت مؤمن در شب زندهداری و عزت او در بی نيازی از ديگران است .
۳۶- دانشمندان ، تشنه آموختناند .
۳۷- دلباختگی ، كر و كور میكند .
۳۸- دست خدا با جماعت است .
۳۹- پرهيزكاری ، جان و تن را آسايش میبخشد .
۴۰- هر كس چهل روز به خاطر خدا زندگی كند ، چشمه حكمت از دلش به زبان جاری خواهد شد .
۴۱- با خانواده خود بسر بردن ، از گوشه مسجد گرفتن ، نزد خداوند پسنديده تر است .
۴۲- بهترين دوست شما آن است كه معايب شما را به شما بنمايد .
۴۳- دانش را به بند نوشتن در آوريد .
۴۴- تا دل درست نشود ، ايمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود ، دل درست نخواهد بود .
۴۵- تا عقل كسی را نيازمودهايد ، به اسلام آوردن او واقعی نگذاريد .
۴۶- تنها به عقل میتوان به نيكيها رسيد . آنكه عقل ندارد از اين تهی است .
۴۷- زيان نادانان ، بيش از ضرری است كه تبهكاران به دين میرسانند .
۴۸- هر صاحب خردی از امت مرا چهار چيز ضروری است : گوش دادن به علم ، به خاطر سپردن و منتشر ساختن دانش و بدان عمل كردن .
۴۹- مؤمن از يك سوراخ ، دوبار گزيده نمیشود .
۵۰- من برای امت خود ، از بی تدبيری بيم دارم نه از فقر .
۵۱- خداوند زیباست و زیبایی را دوست می دارد.
۵۲- خداوند مومن صاحب حرفه را دوست دارد.
۵۳- تملق ، خوی مؤمن نيست .
۵۴- نيرومندی به زور بازو نيست ، نيرومند كسی است كه بر خشم خود غالب آيد .
۵۵- بهترين مردم ، سودمندترين آنان به حال ديگرانند .
۵۶- بهترين خانه شما آن است كه يتيمی در آن به عزت زندگی كند .
۵۷- چه خوب است ثروت حلال در دست مرد نيك .
۵۸- رشته عمل ، از مرگ بريده میشود مگر به سه وسيله : خيراتی كه مستمر باشد ، علمی كه همواره منفعت برساند ، فرزند صالحی كه برای والدين دعای خير كند .
۵۹- پرستش كنندگان خدا سه گروهند : يكی آنان كه از ترس ، عبادت میكنند و اين عبادت بردگان است ، ديگر آنان كه به طمع پاداش ، عبادت میكنند و اين عبادت مزدوران است ، گروه سوم آنان كه به خاطر عشق و محبت ، عبادت میكنند و اين عبادت آزادگان است .
۶۰- سه چيز نشانه ايمان است : دستگيری با وجود تنگدستی ، از حق خود به نفع ديگری گذاشتن ، به دانشجو علم آموختن .
۶۱- دوستی خود را به دوست ظاهر كن تا رشته محبت محكمتر شود .
۶۲- آفت دين سه چيز است : فقيه بدكار ، پيشوای ظالم ، مقدس نادان .
۶۳- مردم را از دوستانشان بشناسيد ، چه ، انسان همخوی خود را به دوستی میگيرد .
۶۴- گناه پنهان ، به صاحب گناه زيان میرساند ، گناه آشكار ، به جامعه .
۶۵- در بهبودی كار دنيا بكوشيد اما در كار آخرت چنان كنيد كه گوئی فردا رفتنی باشيد .
۶۶- روزی را در قعر زمين بجوئيد .
۶۷- چه بسا كه از خودستائی ، از قدر خود میكاهند و از فروتنی ، بر مقام خود میافزايند .
۶۸- خدايا ! فراخترين روزی مرا در پيری و پايان زندگی كرامت فرما .
۶۹- از جمله حقوق فرزند بر پدر اين است كه نام نيكو بر او بگذارد و نوشتن به او بياموزد و چون بالغ شد ، او را همسر انتخاب كند .
۷۰- صاحب قدرت ، آن را به نفع خود به كار میبرد .
۷۱- سنگينترين چيزی كه در ترازوی اعمال گذارده میشود ، خوشخوئی است .
۷۲- سه امر ، شايسته توجه خردمند است : بهبودی زندگانی ، توشه آخرت ، عيش حلال .
۷۳- خوشا كسی كه زيادی مال را به ديگران ببخشد و زيادی سخن را برای خود نگاهدارد .
۷۴- مرگ ، ما را از هر ناصحی بینياز میكند .
۷۵- اينهمه حرص حكومت و رياست و اينهمه رنج و پشيمانی در عاقبت !
۷۶- عالم فاسد ، بدترين مردم است .
۷۷- هر جا كه بدكاران حكمروا باشند و نابخردان را گرامی بدارند ، بايد منتظر بلائی بود .
۷۸- نفرين باد بر كسی كه بار خود را به دوش ديگران بگذارد .
۷۹- زيبائی شخص ، در گفتار اوست .
۸۰- عبادت ، هفت گونه است كه از همه والاتر ، طلب روزی حلال است .
۸۱- نشانه خوشنودی خدا از مردمی ، ارزانی قيمتها و عدالت حكومت آنهاست .
۸۲- هر قومی شايسته حكومتی است كه دارد .
۸۳- از ناسزا گفتن ، بجز كينه مردم ، سودی نمیبری .
۸۴- پس از بت پرستيدن ، آنچه به من نهی كردهاند ، در افتادن با مردم است .
۸۵- كاری كه نسنجيده انجام شود ، بسا كه احتمال زيان دارد .
۸۶- آنكه از نعمت سازش با مردم محروم است ، از نيكيها يكسره محروم خواهد بود .
۸۷- از ديگران چيزی نخواهيد گرچه يك چوب مسواك باشد .
۸۸- خداوند دوست ندارد كه بندهای را بين يارانش ، با امتياز مخصوص ببيند .
۸۹- مؤمن ، خندهرو و شوخ است ، و منافق ، عبوس و خشمناك .
۹۰- اگر فال بد زدی ، به كار خود ادامه بده و اگر گمان بد بردی ، فراموش كن و اگر حسود شدی ، خوددار باش .
۹۱- دست يكديگر را به دوستی بفشاريد كه كينه را از دل میبرد .
۹۲- هر كه صبح كند و به فكر اصلاح كار مسلمانان نباشد ، مسلمان نيست .
۹۳- خوشروئی كينه را از دل میبرد .
۹۴- مبادا كه ترس از مردم ، شما را از گفتن حقيقت باز دارد ! .
۹۵- خردمندترين مردم ، كسی است كه با ديگران بهتر بسازد .
۹۶- در يك سطح زندگی كنيد تا دلهای شما در يك سطح قرار بگيرد . با يكديگر در تماس باشيد تا بهم مهربان شويد .
۹۷- هنگام مرگ ، مردمان میپرسند از ثروت چه باقی گذاشته ؟ فرشتگان میپرسند از عمل نيك چه پيش فرستاده ؟ .
۹۸- منفورترين حلالها نزد خداوند ، طلاق است .
۹۹- بهترين كار خير ، اصلاح بين مردم است .
۱۰۰- خدايا مرا به دانش ، توانگر ساز و به بردباری ، زينت بخش و به پرهیزگاری ، گرامی بدار و به تندرستی ، زیبایی ده.
(سیری در سیره نبوی / صفحه 251)
(سلام.مطلبی که امروز برای شما می نویسم چنان زیبا بود که هرگز نتوانستم قسمت هایی از آن را حذف و آن را خلاصه کنم ، آنقدر دلنشین بود که در حین خواندنش گاهاً مو بر تنم راست می شد. و شما از هر کجا به دنیای مجازی اینترنت سرک می کشی ، لختی بنشین و همراه استاد مطهری شو که این همراهی هرگز پشیمانی ندارد..یا علی)
بسم الله الرحمن الرحيم
رسول اكرم - صلی الله عليه و آله - جواب سؤالی را در ميان اصحاب و ياران خود به مسابقه گذاشت . اين سؤال را شخص خودش طرح كرد و منظورش اين بود كه درك دينی اصحاب و ياران خود را بيازمايد و ببيند آنها از روح و معنای دين چه درك كردهاند و هم اينكه بهتر روح و معنا را به آنها بفهماند . سؤالی كه رسول خدا طرح كرد اين بود : كداميك از دستگيرههای ايمان محكم تر است ؟ يعنی در ميان وسايل نجات و موجبات سعادتی كه دين مقرر فرموده كداميك بيشتر قابل اطمينان است ؟ يكی از اصحاب جواب داد و گفت : نماز ، يعنی نماز محكمترين دستگيرههاست ، فرمود : نه . ديگری گفت : زكات ، فرمود : نه . سومی گفت : روزه ، فرمود : نه . چهارمی گفت : حج و عمره ، فرمود : نه . پنجمی گفت : جهاد در راه خدا ، فرمود : نه . هر كسی هر چه به نظرش رسيد گفت و همه پاسخ منفی شنيدند ، فرمود تمام اينها كه نام برديد از نماز و زكات و روزه و حج و عمره و جهاد ، كارهای بزرگ و با فضيلتی میباشند ولی هيچكدام از اينها آنكه من میگويم نيست ، بعد خودش فرمود : " محكم ترين دستگيرههای ايمان دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن داشتن به خاطر خداست " . ممكن است آدمی ندانسته و به حكم عادت نماز بخواند و يا روزه بگيرد يا زكات بدهد يا به حج برود و يا تحت تأثير يك غريزه طبيعی جهاد كند و دلاوريها به خرج دهد ، ولی تا گوهر وجودش خالص نشود و افكار و احساساتش رقاء و تعالی پيدا نكند ممكن نيست كه به خاطر حق دوست داشته باشد و مهر بورزد و به خاطر حق تنفر داشته باشد و كراهت بورزد ، زيرا دوستی و مهر ورزيدن آن هم برای خدا و رضای خدا چيزی نيست كه عادت بردار باشد . در اخبار و روايات ما وارد است كه كمتر حقی كه مؤمن نسبت به مؤمن پيدا میكند اين است كه بايد هر چه را برای خود دوست میدارد برای او دوست بدارد و هر چه را برای خود مكروه میدارد برای او مكروه بدارد ، يعنی كمترين حق او اين است كه خود را بجای او فرض كند و همان طوری كه به حسب طبيعت و غريزه هيچوقت برای خود جز خير و سعادت آرزو نمیكند و جز از شر و بدبختی كراهت ندارد برای ساير افراد مؤمن نيز بايد اينچنين باشد ، مثلا آنجا كه او بيمار است و خودش طبيب ، بايد چنين فرض كند كه خودش بيمار است و او را پيش طبيب بردهاند و چقدر علاقه پيدا میكند كه در امر معالجه و پرستاری او دقت شود ، آنجا كه ديگران حاجتی در مؤسسهای دارند كه خودش در آن مؤسسه كار میكند بايد چنين فرض كند كه اين مراجعه كنندگان خود من هستم ، من هستم و برادرانم و فرزندانم و همه كسانی كه من به آنها علاقه طبيعی دارم ، پس نبايد اين مراجعه كنندگان معطل بشوند و وقت بيهوده تلف كنند و عصبی بشوند و كارشان معطل شود ، و يا آنجا كه جنسی از مأكول و مشروب و ملبوس و وسائل و كار فرما برای مردم تهيه میكنند بايد چنين فرض كند كه اين كار فرما و يا اين آذوقه را برای خانه خودم تهيه میكنم ، پس ديگر نبايد غش و تقلب به كار ببرم ، و يا در وقتی كه معامله میكند بايد اينطور فكر كند كه خود من خريدار هستم ، پس رعايت انصاف و عدالت را بكنم . رسول خدا فرمود : مثل اهل ايمان در دوستی متبادل و عاطفه مشترك همانا مثل يك پيكر است كه چون عضوی درد میگيرد ساير اعضای جسد بيقراری و همدردی میكنند ، درجه حرارت بدن بالا میرود و تب عارض میگردد ، استراحت و آسايش از تمام بدن رخت بر میبندد ، بيخوابی پيدا میشود . خاصيت موجود زنده اين است كه بين اعضا و اجزا همكاری و همدردی و هماهنگی هست و آن جماد و مرده است كه از خراب شدن يك جزء ، اثری در ساير اجزا ديده نمیشود . جامعه نيز به نوبه خود حيات و ممات دارد ، روح اجتماعی نيز به نوبه خود حقيقتی است از حقايق اين جهان ، اگر روح اجتماعی وجود داشته باشد و جامعه زنده و جاندار باشد بدون شك همدردی و همكاری در آن جامعه وجود دارد ، ديگر در آن جامعه جنس تقلبی برای يكديگر تهيه نمیكنند ، به يكديگر كم نمیفروشند ، رعايت انصاف و عدالت را مینمايند ، در خوشی و ناخوشی ديگران شريك میباشند . سالی در مدينه خشكسالی پيدا شد ، امام صادق عليه السلام از ناظر خرج منزل خود پرسيد : امسال ما در خانه چه داريم ؟ او گفت : جای نگرانی نيست ، به قدر آنكه تا آخر سال ما را كفايت كند من گندم تهيه و ذخيره كردهام . امام فرمود : فعلا وضع مردم چطور است ؟ گفت : سخت است ، مردم معمولا نان روزانه خود را روز به روز از دكان نانوايی تهيه میكنند و به واسطه كميابی گندم نان معمولی مردم نيمی گندم و نيمی جو است . امام فرمود : برو هر چه گندم در خانه ما هست به مردم بفروش . او گفت : اين كار صلاح نيست ، زيرا ديگر برای ما ميسر نخواهد شد گندم بخريم . امام فرمود : مانعی ندارد ، همه اينها را بفروش ، بعد ما هم مانند ديگران روزانه از نانواييها از همان نانی كه نيمی گندم و نيمی جو است میخريم و مصرف میكنيم ، هر چند برای من مقدور است كه تمام سال خودم و
كسانم گندم خالص مصرف كنيم ولی من دوست دارم با ساير مسلمانان شريك و همدرد باشم . اين است معنای روح اجتماعی و اين است معنای اينكه جامعه زنده باشد . زنده بودن اجتماع به اين است كه در افراد آن اجتماع روح اجتماعی و حس اجتماعی و عاطفه اجتماعی وجود داشته باشد ، يعنی همان طوری باشد كه امام صادق عليه السلام فرمود : خودت را همواره بجای ديگران بگذاری و برای آنها همان را بپسندی كه برای خود میپسندی و همان را كراهت داشته باشی كه برای خويشتن كراهت داری . خداوند ما را موفق بدارد كه درپرتو تعليمات بلند آسمانی دارای روحی اجتماعی بشويم و هميشه سرافراز و سربلند زندگی كنيم .
(حکمت ها و اندرزها / صفحه 227)
آن روز را سليمان بن جعفر جعفری و امام رضا ( ع ) به دنبال كاری باهم بيرون رفته بودند ، غروب آفتاب شد و سليمان خواست به منزل خويش برود ، علی بن موسی الرضا به او فرمود : " بيا به خانه ما و امشب با ما باش " اطاعت كرد و به اتفاق امام به خانه رفتند . امام ، غلامان خود را ديد كه مشغول گلكاری بودند . ضمنا چشم امام به يك نفر بيگانه افتاد كه او هم با آنان مشغول گلكاری بود ، پرسيد : " اين كيست ؟ "
غلامان : " اين را ما امروز اجير گرفتهايم تا با ما كمك كند."
- " بسيار خوب چقدر مزد برايش تعيين كردهايد ؟ "
- " يك چيزی بالاخره خواهيم داد و او را راضی خواهيم كرد."
آثار ناراحتی و خشم در امام رضا پديد آمد و رو آورد به طرف غلامان تا با تازيانه آنها را تأديب كند . سليمان جعفری جلو آمد و عرض كرد : " چرا خودت را ناراحت میكنی ؟ "
امام فرمود : " من مكرر دستور دادهام كه تا كاری را طی نكنيد و مزد آن را معين نكنيد ، هرگز كسی را بكار نگماريد ، اول اجرت و مزد طرف را تعيين كنيد بعد از او كار بكشيد . اگر مزد و اجرت كار را معين كنيد ، آخر كار هم ، میتوانيد چيزی علاوه به او بدهيد . البته او هم كه ببيند شما بيش از اندازهای كه معين شده به او میدهيد ، از شما ممنون و متشكر میشود ، و شما را دوست میدارد ، و علاقه بين شما و او محكمتر میشود . اگر هم فقط به همان اندازه ، كه قرار گذاشتهايد ، اكتفا كنيد شخص از شما ناراضی نخواهد بود . ولی اگر تعيين مزد نكنيد و كسی را به كار بگماريد ، آخر كار هراندازه كه به او بدهيد بازگمان نمیبرد كه شما به او محبت كردهايد ، بلكه میپندارد شما از مزدش كمتر به او دادهايد. "
(داستان راستان / جلد1 / صفحه 146)
سلام.
یک شعر زیبا از اشعار آقای ابتهاج رو براتون نوشتم.به نظر من که زیبا بود و ارزش خواندن رو داشت.عکس اولین کسی رو که این شعر توی ذهن من قاب کرد ، عکس قافله سالار قافله ی خونین پر شهداء ، امام حسین (ع) بود.بخونید و لذت ببرید و اظهار نظر کنید.
شاد باشید و آزاد.
یا علی(ع)
نام شعر: مرگ دیگر
شاعر: هوشنگ ابتهاج
مرگ در هر حالتی تلخ است
اما من
دوست تر دارم که چون از ره درآید مرگ
در شبی آرام چون شمعی شوم خاموش
لیک مرگ ِ دیگری هم هست
دردناک اما شگرف و سرکش و مغرور
مرگ ِ مردان ، مرگ ِ در میدان
با تپیدن های طبل و شیون ِ شیپور
با صفیر ِ تیر و برق ِ تشنه ی شمشیر
غرقه در خون پیکری افتاده در زیر ِ سم ِ اسبان
وه چه شیرین است
رنج بردن
پا فشردن
در ره ِ یک آرزو مردانه مردن !
وندر امید ِ بزرگ ِ خویش
با سرود ِ زندگی بر لب
جان سپردن
آه ، اگر باید
زندگانی را به خون ِ خویش رنگ ِ آرزو بخشید
و به خون ِ خویش نقش ِ صورت ِ دلخواه زد بر پرده ی امید
من به جان و دل پذیرا می شوم این مرگ ِ خونین را
علاقه به شخص يا شیء وقتی كه به اوج شدت برسد ، به طوری كه وجود انسان را مسخر كند و حاكم مطلق وجود او گردد عشق ناميده میشود . عشق ، اوج علاقه و احساسات است . ولی نبايد پنداشت كه آنچه به اين نام خوانده میشود يك نوع است . دو نوع كاملا مختلف است . آنچه از آثار نيك گفته شد مربوط به يك نوع آن است و اما نوع ديگر آن كاملا آثار مخرب و مخالف دارد . احساسات انسان انواع و مراتب دارد . برخی از آنها از مقوله شهوت و مخصوصا شهوت جنسی است و از وجوه مشترك انسان و ساير حيوانات است . با اين تفاوت كه در انسان به علت خاصی كه مجال و توضيحش نيست اوج و غليان زائد الوصفی میگيرد و بدين جهت نام عشق به آن میدهند و در حيوان هرگز به اين صورت در نمیآيد ، ولی به هر حال از لحاظ حقيقت و ماهيت ، جز طغيان و فوران و طوفان شهوت چيزی نيست . از مبادی جنسی سرچشمه میگيرد و به همان جا خاتمه میيابد . افزايش و كاهشش بستگی زيادی دارد به فعاليتهای فيزيولوژيكی دستگاه تناسلی و قهرا به سنين جوانی . با پا گذاشتن به سن از يك طرف ، و اشباع و افراز از طرف ديگر كاهش میيابد و منتفی میگردد . جوانی كه از ديدن روئی زيبا و موئی مجعد به خود میلرزد و از لمس دستی ظريف به خود میپيچد ، بايد بداند جز جريان مادی حيوانی در كار نيست . اينگونه عشقها به سرعت میآيد و به سرعت میرود ، قابل اعتماد و توصيه نيست ، خطرناك است ، فضيلت كش است . تنها با كمك عفاف و تقوا و تسليم نشدن در برابر آن است كه آدمی سود میبرد . يعنی خود اين نيرو انسان را به سوی هيچ فضيلتی سوق نمیدهد اما اگر در وجود آدمی رخنه كرد و در برابر نيروی عفاف و تقوا قرار گرفت و روح ، فشار آنرا تحمل كرد ولی تسليم نشد ، به روح قوت و كمال میبخشد . انسان نوعی ديگر احساسات دارد كه از لحاظ حقيقت و ماهيت با شهوت مغاير است . بهتر است نام آنرا عاطفه و يا به تعبير قرآن " مودت " و " رحمت " بگذاريم . انسان آنگاه كه تحت تأثير شهوات خويش است ، از خود بيرون نرفته است ، شخص يا شیء مورد علاقه را برای خودش میخواهد و به شدت میخواهد . اگر درباره معشوق و محبوب میانديشد بدين صورت است كه چگونه از وصال او
بهره مند شود و حداكثر تمتع را ببرد . بديهی است كه چنين حالتی نمیتواند مكمل و مربی روح انسان باشد و روح او را تهذيب نمايد . اما انسان گاهی تحت تأثير عواطف عالی انسانی خويش قرار میگيرد ،
محبوب و معشوق در نظرش احترام و عظمت پيدا میكند ، سعادت او را میخواهد ، آماده است خود را فدای خواستههای او بكند . اينگونه عواطف ، صفا و صميميت و لطف و رقت و از خود گذشتگی به وجود میآورد برخلاف نوع اول كه از آن خشونت و سبعيت و جنايت بر میخيزد . مهر و علاقه مادر به فرزند از اين مقوله است . ارادت و محبت به پاكان و مردان خدا ، و همچنين وطن دوستيها و مسلك دوستيها از اين مقوله است . اين نوع از احساسات است كه اگر به اوج و كمال برسد همه آثار نيكی كه قبلا شرح داديم بر آن مترتب است و هم اين نوع است كه به روح شكوه و شخصيت و عظمت میدهد بر خلاف نوع اول كه زبون كننده است . و هم اين نوع از عشق است كه پايدار است و با وصال تيزتر و تندتر میشود بر خلاف نوع اول كه ناپايدار است و وصال مدفن آن به شمار میآيد . در قرآن كريم رابطه ميان زوجين را با كلمه " مودت " و " رحمت " تعبير میكند (1) و اين نكته بسيار عالی است . اشاره به جنبه انسانی و فوق حيوانی زندگی زناشوئی است . اشاره به اينست كه عامل شهوت تنها رابطه طبيعی زندگی زناشوئی نيست . رابط اصلی صفا و صميميت و اتحاد دو روح است و به عبارت ديگر آنچه زوجين را به يكديگر پيوند يگانگی میدهد مهر و مودت و صفا و صميميت است نه شهوت كه در حيوانات هم هست .
پاورقی :
1 - و من آياته ان خلق لكم من أنفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودش و رحمة ». ( سوره روم ، آيه 21 ) .
(جاذبه و دافعه علی-علیه السلام- / صفحه 55)
مسائل تربيتی بسيار مسائل حساسی است ، تيغ دو دم است ، يعنی اين مسائل اگر خوب و صحيح آموزش داده شود اثر بسيار عالی دارد ، ولی اگر يك ذره از مسير خودش منحرف شود ، صد درصد اثرش معكوس است ، و من خودم در حدودی كه مطالعه كرده ام و مخصوصا در قرآن كريم در اين زمينه مطالعه دارم ، میبينم كه غالب مفاهيم اخلاقی و تربيتی اسلام - اگر نگوئيم تمام آنها - به شكل وارونه ای الان در افكار ما مسلمانها وجود دارد .
" توكل ، مفهومی زنده كننده و حماسی "
مثلا توكل خودش يك مفهوم اخلاقی تربيتی اسلامی است يعنی اسلام میخواهد مردم مسلمان متوكل بر خدا باشند اگر شما توكل را در قرآن مطالعه كنيد ( و من در هر جای قرآن توكل آمده است يادداشت كرده ام ) ، میبينيد از تمام اينها هماهنگی عجيبی در مفهوم توكل پيدا میشود كه انسان میفهمد توكل در قرآن يك مفهوم زنده كننده و حماسی است يعنی هر جا كه قرآن میخواهد بشر را وادار به عمل كند و ترسها و بيم ها را از انسان بگيرد ، میگويد نترس و توكل بخدا كن تكيه ات به خدا باشد و جلو برو ، تكيه ات بخدا باشد و حقيقت را بگو ، بخدا تكيه كن و از كثرت انبوه دشمن نترس .
" توكل مسخ شده و وارونه "
ولی وقتی كه شما همين توكل را در ميان تفكر امروز مسلمين جستجو میكنيد ، میبينيد يك مفهوم مرده است وقتی میخواهيم ساكن بشويم و جنبش نداشته باشيم ، وقتی میخواهيم وظيفه را از خودمان دور كنيم و آن را پشت سر بيندازيم آن وقت به توكل میچسبيم مفهوم توكل درست وارونه آن چيزی كه قرآن تعليم داده در افكار ما وارد شده است بايد فرصتی باشد تا من آيات توكل را يكی يكی برای شما بخوانم و از روی قرآن ثابت كنم كه توكل در قرآن چه مفهوم عالی حماسی حيات بخشی دارد .
(حق و باطل / صفحه 122)
چون غرض آمد هنر پوشيده شد
صد حجاب از دل به سوی ديده شد
شما اگر نسبت به موضوعی تعصب بورزيد نمیتوانيد آن را آن طوری كه هست بگيريد . تقوا گرد و غبار تعصب را پاك میكند ، كينه توزی را فرو مینشاند ، در نتيجه عقل ، آزاد فكر میكند . سعدی میگويد:
حقيقت سرائی است آراسته
هوا و هوس گرد برخاسته
نبينی كه هر جا كه برخاست گرد
نبيند نظر گر چه بينا است مرد
تو را تا دلت باشد از حرص باز
نيايد به گوش دل از غيب راز
در اين زمينه دو جمله از حضرت امير (ع) است كه عالی است و مطلب را میشكافد :
1 - « اكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع » (1) . " مصرع " به معنی خوابگاه و محلی است كه انسان به زمين میخورد . ( مثلا محلی كه پشت پهلوان به خاك رسيده است " مصرع " است ) . بيشترين نقطههايی كه پهلوان عقل به زمين میخورد آن جايی است كه برق طمع در دل پيدا میشود .
2 - « عجب المرء بنفسه احد حساد عقله » (2) خوش آمد انسان از خود ، خودپسندی يكی از حاسدان عقل است . حسود دشمن است با محسود و میخواهد او را زمين بزند و نابود كند .
عجب میخواهد عقل را از مقام خودش ساقط كند . چرا تقوا بينش را میافزايد ؟ زيرا تقوا كه آمد ، طمع نيست ، عجب نيست ، هوا و هوس نيست ، گرد و غبار نيست ، روشنايی است . در فضا اگر مه يا دود بيايد ، از يك متری اشياء را نمیبينيم . تقوا صفا است ، صاف بودن فضای روح است .
پاورقی :
1 - نهج البلاغه ، حكمت 219
2 - نهج البلاغه ، حكمت 212
(آشنایی با قرآن / جلد3/ صفحه16)
" ترسيدی كه چيزی از فقر او بتو بچسبد ؟ "
- " نه يا رسول الله ! "
- " ترسيدی كه چيزی از ثروت تو به او سرايت كند ؟ "
- " نه يا رسول الله ! "
- " ترسيدی كه جامههايت كثيف و آلوده شود ؟ "
- " نه يا رسول الله ! "
- " پس چرا پهلو تهی كردی و خودت را به كناری كشيدی ؟ "
- " اعتراف میكنم كه اشتباهی مرتكب شدم و خطا كردم . اكنون به جبران اين خطا و به كفاره اين گناه حاضرم نيمی از دارايی خودم را به اين برادر مسلمان خود كه دربارهاش مرتكب اشتباهی شدم ببخشم ؟ "
مرد ژنده پوش : " ولی من حاضر نيستم بپذيرم " .
جمعيت : چرا ؟ "
- " چون میترسم روزی مرا هم غرور بگيرد ، و بايك برادر مسلمان خود آنچنان رفتاری بكنم كه امروز اين شخص با من كرد. "
(داستان راستان/جلد1/صفحه62)
سوال: نتیجه این داستان را برای ما بنویسید.
سلام.سرگرم سایت کیهان بودم که به شعر جالبی برخوردم.دیدم نوشتنش در وبلاگ خالی از لطف نیست.این شعر خطاب به مقام معظم رهبری می باشد که به مناسبت نمازجمعه تاریخی هفته گذشته سروده شده است.به نظر من که زیباست،شما چی میگید؟
نام شعر:اشک ما را چرا در آوردی؟
شاعر:حجت الاسلام جواد محمدزماني
ديشب اين طبع، بي قرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكسته تان
واژه هايم عيادتي بكند
¤ ¤ ¤
چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!
¤ ¤ ¤
چيست روباه در برابر شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
مي شود خواب دشمن آشفته
¤ ¤ ¤
هست خاموشي ات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني
¤ ¤ ¤
واژه ها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور
¤ ¤ ¤
اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي
¤ ¤ ¤
سهم دلدادگان تو سلوي
قسمت دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل
¤ ¤ ¤
نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»
¤ ¤ ¤
گرچه در باغ سينه ات داري
لطف ها، مهرها، محبت ها
گفتي اما نمي روي چو حسين
تا ابد زير بار بدعت ها!
¤ ¤ ¤
ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لب ها
ذكر يا صاحب الزمان(عج) گل كرد
¤ ¤ ¤
جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!
¤ ¤ ¤
جسم تو كامل است، ناقص نيست
مي دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
ر ح م اللّه عم ّي العباس!
مطالب مرتبط: خطبه های تاریخی نمازجمعه تهران - مقام معظم رهبری
آيت الله سبحاني گفت: چهار نامزدي كه در صحنه انتخابات حضور داشتند، جزو مسئولان نظام بوده اند و بايد بدانند اين نظام به راحتي به دست نيامده بلكه خون هاي زيادي براي ايجاد واستقرار و استمرار آن داده شده است.

آيت الله سبحاني با اشاره به برخي اعتراض ها و ناآرامي ها در روزهاي اخير اظهار داشت: نبايد براي يك ادعا كه ثابت نشده است اين مسائل را به وجود آورد. آراي تك تك مردم، محترم است و براي صيانت از آرا فقط بايد از طريق قانوني اقدام كرد.
وي با اشاره به جايگاه شوراي نگهبان در قانون اساسي و نقش آن در حفظ سلامت انتخابات، افزود: از همه كانديداها مي خواهم بيايند و با اعضاي شوراي نگهبان بنشينند و مسائل خود را حل كنند.
آيت الله سبحاني گفت: همه نامزدها بايد درمسير وحدت حركت كنند تا خداي نكرده اين مملكت آسيبي نبيند.
نامزدها طمع اين روزهاي بيگانگان را ببينند.
وي با اشاره به اظهارات اخير سران برخي كشورهاي غربي، از همه كانديداها و گروه هاي سياسي خواست ببينند دشمن چگونه به اين كشور و اين ملت طمع كرده است، لذا كاري نكنند كه مطابق خواست دشمن باشد.
در اين ديدار دو تن از اعضاي شوراي نگهبان، گزارشي از روند برگزاري انتخابات و تمهيدات اين شورا براي نظارت بر انتخابات ارائه و آمادگي آن را براي رسيدگي به تمامي شكايات موردنظر كانديداها طبق قانون و در صورت لزوم، بازشماري آراي تعدادي از صندوق ها اعلام كردند.
آيت الله سبحاني همچنين با اشاره به ايام تبليغات كانديداها گفت: خوب بود نامزدها در مناظره ها به مسائل شخصي نمي پرداختند بلكه هر يك از آنها برنامه هاي خود را اعلام مي كردند و اين برنامه ها توسط نامزدهاي ديگر نقد مي شد. منبع
مردم اطمينان دارند؛ اما برخى از طرفداران نامزدها هم اطمينان داشته باشند كه جمهورى اسلامى اهل خيانت در آراء مردم نيست. ساز و كارهاى قانونى انتخابات در كشور ما اجازهى تقلب نميدهد. اين را هر كسى كه دستاندركار مسائل انتخابات هست و از مسائل انتخابات آگاه است، تصديق ميكند؛ آن هم در حد يازده ميليون تفاوت! يك وقت اختلافِ بين دو رأى، صد هزار است، پانصد هزار است، يك ميليون است، حالا ممكن است آدم بگويد يك جورى تقلب كردند، جابه جا كردند؛ اما يازده ميليون را چه جور ميشود تقلب كرد! در عين حال بنده اين را گفتم، شوراى محترم نگهبان هم همين را قبول دارند كه اگر كسانى شبهه دارند و مستنداتى ارائه ميدهند، بايد حتماً رسيدگى بشود؛ البته از مجارى قانونى؛ رسيدگى فقط از مجارى قانونى. بنده زير بار بدعتهاى غيرقانونى نخواهم رفت. امروز اگر چهارچوبهاى قانونى شكسته شد، در آينده هيچ انتخاباتى ديگر مصونيت نخواهد داشت. بالاخره در هر انتخاباتى بعضى برندهاند، بعضى برنده نيستند؛ هيچ انتخاباتى ديگر مورد اعتماد قرار نخواهد گرفت و مصونيت پيدا نخواهد كرد. بنابراين همه چيز دنبال بشود، انجام بگيرد، كارهاى درست، بر طبق قانون. اگر واقعاً شبههاى هست، از راههاى قانونى پيگيرى بشود. قانون در اين زمينه كامل است و هيچ اشكالى در قانون نيست. همانطور كه حق دادند كه نامزدها نظارت كنند، حق دادند كه شكايت كنند، حق دادند كه بررسى بشود. بنده از شوراى محترم نگهبان خواستم كه اگر مواردى خواستند صندوقها را بازشمارى بكنند، با حضور نمايندگان خود نامزدها اين كار را بكنند. خودشان باشند، آنجا بشمرند، ثبت كنند، امضاء كنند. بنابراين، هيچ مشكلى در اين جهت وجود ندارد. اين راجع به انتخابات و خطاب به شما مردم عزيز.

-----------------" متن کامل خطبه در ادامه مطلب "-----------------
ادامه مطلب
