درپي درج خبر شكنجه هاي وحشيانه پسربچه اي به نام «ح» در اين ستون(مورخه 1387.7.27) توسط اعضاي يكي از فرقه هاي ضاله در كرج كه سركرده آنها مدعي شده بود به دليل حلول شيطان در كالبد اين طفل، كليه اعضاي فرقه موظف به آزار، شكنجه و قتل اين پسربچه هستند و حتي زنان اعضاي فرقه را وادار به سقط جنين نموده است روزنامه اعتماد دو روز بعد در مورخه 87.7.29 به جاي تحليل سياسي اين واقعه و بررسي عملكرد فرقه هاي دست ساز بيگانگان و دلايل حمايت بي چون و چراي مدعيان حقوق بشر و كانون هاي به ظاهر انسان دوست از اين وحشي گري ها، در اقدامي سؤال برانگيز از قول شخصي كه او را آسيب شناس اجتماعي معرفي مي كند، مي نويسد:
«افرادي كه مدعي هستند روح شيطان يا چهره شيطان را در كسي ديده و به همين خاطر او را كشته يا شكنجه كرده اند در واقع اشخاصي هستند كه در روياهاي خود زندگي مي كنند و همين مسئله، آنها را به سمت يك بيماري رواني پيش برده است. وجود چنين افرادي به دليل داشتن يك جامعه بيمار است.»
اين روزنامه علاوه بر دادن نشاني هاي غلط به مخاطبان خود، مشخص نمي كند كه بالاخره مردم و جامعه ايران همان خلق آگاه و مبارزي هستند كه دانستن حق آنهاست يا مردمي بيمار...؟!
منبع: روزنامه کیهان
رسانه هاي رژيم صهيونيستي در كنار عقده گشايي عليه احمدي نژاد رئيس جمهور ايران و شهيد عماد مغنيه فرمانده نظامي ارشد حزب الله لبنان، از اين دو به عنوان چهره هاي بزرگ سال ميلادي رو به پايان ياد مي كنند.
به گزارش پرس تي وي شبكه 2 تلويزيون اسرائيل احمدي نژاد را به عنوان مرد سال معرفي كرد و اگرچه گفت كه «از نظر ما امكان بروز استراتژي مورد نظر احمدي نژاد وجود ندارد» اما تاكيد كرد: ايران جبهه عراق را با درايت و هوشمندي هدايت مي كند و حتي در آمريكاي لاتين براي تكثير متحدان مي كوشد. احمدي نژاد مرد سال است چون به برنامه هسته اي كشورش در يك سال گذشته شتاب داده و فشار بين المللي را تحمل كرد بدون آن كه منجر به تحريم هاي جديد عليه ايران شود.
شبكه يك تلويزيون اسرائيل نيز عماد مغنيه را به عنوان مرد سال انتخاب كرده و افزود: «مغنيه در طول حيات خود اسرائيل را آزار داد و پس از مرگ نيز هنوز در تعقيب ما است. مغنيه طي 25 سال بيشترين خسارت و اذيت را به اسرائيل رساند.»
منبع:روزنامه کیهان(سه شنبه 9 مهر 1387-سال شصت و چهارم - شماره 19195)
مرگ تا شكل و صورت عدم و نيستی و فنا دارد آدمی از آن وحشت دارد ، زيرا آن چيزی كه وحشتناك است عدم و نيستی است ، فنا و زوال است ، ولی همينكه تغيير شكل و قيافه داد و به صورت انتقال و جا بجا شدن در آمد ديگر وحشتناك نيست ، بلكه برای مردان خدا كه جز در راه حق گام بر نداشتهاند مرگ قيافهای جذاب و گيرنده دارد . مردان خدا به استقبال مرگ میروند . هنگامی كه آن ضربت محكم فرق علی عليه السلام را میشكافد ، بدون ذرهای تزلزل ، مثل كسی كه سالها به دنبال مطلوب و محبوبی هست و ناگاه به وصال آن میرسد میگويد : " قسم به پروردگار كعبه كه فائز شدم " . در بستر مرگ به مردم میگويد : " به خدا قسم كه اين حادثه برای من مكروه و ناگوار نبود ، حتی غير مترقبه هم نبود ، بلكه بالاتر ، من انتظار اين حادثه را داشتم مانند جويندهای كه مطلوب خود را میجويد و مانند كسی كه در شب تار به دنبال چاه آب و سر چشمهای میگردد و در آن تاريكی آن را پيدا میكند . "
(حکمتها و اندرزها/صفحه185)
به گذشته پرمشقت خويش مىانديشيد، به يادش مىافتاد كه چه روزهاى تلخ و پر مرارتى را پشت سر گذاشته، روزهايى كه حتى قادر نبود قوت روزانه زن و كودكان معصومش را فراهم نمايد. با خود فكر مىكرد كه چگونه يك جمله كوتاه - فقط يك جمله - كه در سه نوبت پرده گوشش را نواخت، به روحش نيرو داد و مسير زندگانيش را عوض كرد، و او و خانوادهاش را از فقر و نكبتى كه گرفتار آن بودند نجات داد. او يكى از صحابه رسول اكرم بود.
برای خواندن بقیه داستان روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
اين اعلاميه به قلم استاد شهيد مرتضي مطهري(ره) نگاشته شده است. شايان ذکر است که چند روز بعد از انتشار اين اعلاميه بسيار ضروري و مهم، مهندس بازرگان به دلايل نامشخصي اعلاميه ديگري منتشر کرد و در آن امضاي خود را در اعلاميه قبلي پس گرفت!
برای خواندن این اعلامیه روی ادامه مطلب کیلیک کنید.
ادامه مطلب
معمولا افرادی كه از لحاظ روح و روان سالم و با نشاط اند و انحرافی پيدا نكرده اند كمتر به تخيل و به هم بافتن آرزوهای دور و دراز و نا معقول می پردازند ، هميشه عملی فكر می كنند و عملی آرزو می كنند يعنی آرزوهای آنها در جهت همان مداری است كه در زندگی دارند ، روی بال و پر خيال نمی نشينند و آرزوی امور ناشدنی را نمی كنند ، ولی افراد ضعيف كه مبتلا به بيماری روانی هستند و نشاط عمل ندارند و در وجودشان همت و ارادهای موجود نيست بيشتر بر مركب سريع السير خيال سوار می شوند و با خيالات خود را سرگرم می سازند و كمتر به عمل و فعاليت توجه می كنند و به اصطلاح دينی مبتلا به طول امل می شوند و آرزوهای نامعقول می كنند ، همان طوری كه افراد ضعيف يك خاصيت ديگر هم دارند و آن اينكه زياد آه و ناله میكشند ، در فكر چاره و اصلاح كار خود نيستند .(حکمتها و اندرزها/صفحه۱۸۱)
گوشه ای از مقدمه کتاب شریف داستان راستان به قلم استاد مطهری:
"از ذكر اين نكته نيز نمى توانم صرف نظر كنم كه، در مدتى كه مشغول نگارش يا چاپ اين داستانها بودم، بعضى از دوستان ضمن تحسين و اعتراف به سودمندى اين كتاب، از اينكه من، كارهاى به عقيده آنها مهمتر و لازمتر خود را موقتا كنار گذاشته و به اينكار پرداخته ام، اظهار تأسف مى كردند و ملامتم مى نمودند كه چرا چندين تأليف علمى مهم را در رشته هاى مختلف به يكسو گذاشته ام و به چنين كار سادهاى پر داخته ام، حتى بعضى پيشنهاد كردند كه حالا كه زحمت اين كار را كشيده اى پس لااقل به نام خودت منتشر نكن! من گفتم چرا؟ مگر چه عيبى دارد؟ گفتند اثرى كه به نام تو منتشر مى شود لااقل بايد در رديف همان اصول فلسفه باشد، اين كار براى تو كوچك است. گفتم مقياس كوچكى و بزرگى چيست؟ معلوم شد مقياس بزرگى و كوچكى كار در نظر اين آقايان مشكلى و سادگى آن است، و كارى به اهميت و بزرگى و كوچكى نتيجه كار ندارند، هر كارى كه مشكل است بزرگ است و هر كارى كه ساده است كوچك. اگر اين منطق و اين طرز تفكر مربوط به يك نفر يا چند نفر مى بود، من در اينجا از آن نام نمى بردم، متأسفانه اين طرز تفكر - كه جز يك بيمارى اجتماعى و يك انحراف بزرگ از تعليمات عاليه اسلامى چيز ديگرى نيست - در اجتماع ما زياد شيوع پيدا كرده، چه زبانها را كه اين منطق نبسته و چه قلمها را كه نشكسته و به گوشهاى نيفكنده است؟ به همين دليل است كه ما امروز از لحاظ كتب مفيد و مخصوصا كتب دينى و مذهبى سودمند، بيش از اندازه فقيريم، هر مدعى فضلى حاضر است ده سال يا بيشتر صرف وقت كند و يك رطب و يا بسر به هم ببافد و به عنوان يك اثر علمى، كتابى تأليف كند و با كمال افتخار نام خود را پشت آن كتاب بنويسد، بدون آنكه يك ذره به حال اجتماع مفيد فائدهاى باشد. اما از تأليف يك كتاب مفيد، فقط به جرم اينكه ساده است و كسر شأن است ، خوددارى مى كند. نتيجه همين است كه آنچه بايسته و لازم است نوشته نمى شود و چيزهايى كه زائد و بي مصرف است پشت سر يكديگر چاپ و تأليف مى گردد. چه خوب گفته خواجه نصير الدين طوسى:
افسوس كه آنچه برده ام باختنى است *** بشناخته ها تمام نشناختنى است
برداشته ام هر آنچه بايد بگذاشت *** بگذاشته ام هر آنچه برداشتنى است"
از این پس قسمتی از وبلاگ به نام داستان راستان به کار می افتد که به ذکر داستان های این کتاب می پردازد.
داستان اول:رسول اكرم و دو حلقه جمعيت
رسول اكرم " ص " وارد مسجد مسجد مدينه " شد، چشمش به دو اجتماع افتاد كه از دو دسته تشكيل شده بود، و هر دستهاى حلقهاى تشكيل داده سر گرم كارى بودند: يك دسته مشغول عبادت و ذكر و دسته ديگر به تعليم و تعلم و ياد دادن و ياد گرفتن سرگرم بودند، هر دو دسته را از نظر گذرانيد و از ديدن آنها مسرور و خرسند شد. به كسانى كه همراهش بودند رو كرد و فرمود: " اين هر دو دسته كار نيك مى كنند و بر خير و سعادتمند ". آنگاه جملهاى اضافه كرد: " لكن من براى تعليم و داناكردن فرستاده شده ام "، پس خودش به طرف همان دسته كه به كار تعليم و تعلم اشتغال داشتند رفت، و در حلقه آنها نشست.(داستان راستان/جلد1/صفحه1)
روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
مقصود اين است كه انسان نبايد فقر را منحصر به فقر مالی بداند و توجهی به فقرهای فكری و روحی و اخلاقی نداشته باشد.چيزی كه منشأ میشود انسان همه توجه خويش را معطوف به رفع فقر مالی بكند اين است كه انسان خودش فقر مادی را بيش از ديگران احساس میكند و رنج فقر مادی را بيش از كسان ديگر حس میكند،بر خلاف فقرهای روحی و معنوی كه خود شخص آن فقر و عوارض و آثار آن فقر را احساس نمیكند،ديگران و مخصوصا آنهايی كه از اين ثروت معنوی بهره كافی دارند بهتر احساس میكنند.از اين جهت است كه میبينيم پيغمبران و پيشروان قافله بشريت بيشتر توجه خود را به رفع نواقص روحی و معنوی معطوف كرده اند،چون میدانند كه نواقص مادی را خود مردم خوب درك میكنند و در اين ناحيه چندان احتياجی به تنبه و تذكر و بيداری نيست.(حکمت ها و اندرزها/صفحه ۲۳۶)
در مسير علم همت ها فرق مي كند.يكي قانع است كه ديپلمي بگيرد و در حد يك ديپلمه معلومات داشته باشد كه بي سواد نباشد.ولي ديگري را مي بينيد كه اساساً به هيچ حدي از علم قانع نيست،همتش اين است كه حداكثر استفاده از عمر خودش را بكند و تا آخرين لحظه عمرش از جذب و جلب و كشف مسائل علمي كوتاهي نكند.داستان معروف ابوريحان بيروني را شنيده ايد،مردي كه محققين اعتراف دارند كه هنوز مجهول القدر است.اين مرد حكيم،رياضيدان،جامعه شناس و مورخ،مرد فوق العاده ايست كه بعضي او را بر بوعلي سينا ترجيح مي دهند...اين مرد شيفته دانش و تحقيق و كشف جديد است.سلطان محمود بالاجبار او را احضار مي كند.مي رود ولي مانند هر مرد با همتي از هر فرصتي استفاده مي كند.سلطان محمود هندوستان را فتح مي كند.به همراه سلطان محمود به هند مي رود.مي بيند در آنجا گنجينه اي از اطلاعات و علوم است ولي زبان سانسكريت را نمي داند.اين زبان را در پيري در حد اعلي ياد مي گيرد.سالهاي زيادي درآنجا مطالعه مي كند،اثري به وجود مي اورد به نام "تحقيق ما للهند من مقولة مرذولة في العقل او مقبولة" كه اين كتاب امروز يكي از منابع بسيار با ارزش هندشناسان است.در وقتي كه اين مرد در مرض موت و در حال احتضار بود،يكي از فقها...رفت به عيادتش...تا چشمش به فقيه افتاد يك مسئله فقهي...از او سوال كرد.فقيه تعجب كرد و اعتراض نمود كه تو در اين وقت كه داري مي ميري،از من مسئله مي پرسي؟ابوريحان جواب داد من از تو سوالي مي كنم:آيا اگر من بميرم و بدانم بهتر است يا بميرم و ندانم؟...اين را مي گويند يك مرد بزرگ كه داراي يك همت بزرگ در راه دانش است.(آزادي معنوي/صفحه196)
جهان بینی توحیدی یعنی درک اینکه جهان از یک مشیت حکیمانه پدید آمده است و نظام هستی بر اساس خیر و جود و رحمت و رسانیدن موجودات به کمالات شایسته آنها استوار است.جهان بینی توحیدی یعنی جهان یک قطبی و تک محوری است.جهان بینی توحیدی یعنی جهان از اویی(انا لله) و به سوی اویی(انا الیه راجعون)دارد.موجودات جهان با نظامی هماهنگ به یک سو و به طرف یک مرکز تکامل می یابد.آفرینش هیچ موجودی عبث و بیهوده و بدون هدف نیست.جهان با یک سلسله نظامات قطعی اداره می شود.جهان بینی توحیدی به حیات و زندگی معنی و روح و هدف می دهد.زیرا انسان را در مسیری از کمال قرار می دهد که در هیچ حد معینی متوقف نمی شود و همیشه رو به پیش است.جهان بینی تو حیدی کشش و جاذبه دارد.به انسان نشاط و دلگرمی می بخشد.هدف هایی متعالی و مقدس عرضه می دارد و افرادی فداکار می سازد.جهان بینی توحیدی تنها جهان بینی ای است که در آن تعهد و مسولیت افراد در برابر یکدیگر مفهوم و معنی پیدا می کند.همچنانکه تنها جهان بینی است که انسان را از سقوط در دره هولناک پوچ گرایی و هیچی ستایی نجات می دهد.(مجموعه آثار/جلد۲/صفحه۸۳)
